بازم خیلی فاصله افتاد بین من و نوشتن نباید بذارم اینطور بشه. باید نوشتن اینجا رو در الویت بذارم

اینروزها کلا خیلی گرفتارم انگار که کلاف زندگی از دستم در رفته باشه. یه عالمه کار نیمه تموم و یه عالمه مشکلات و فشار و استرس 

بعضی وقتها میگم کاش زندگی گاز و ترمز داشت. یه روزهایی رو که دوست نداری پاتو میذاشتی روی گاز و د برو که رفتی زود ازشون رد میشدی و برعکس روزهایی که بهت خوش میگذره می کشیدی کنار و ترمز می کردی و پیاده میشدی دو تا فنجون زندگی خوش طعم نوش جون می کردی . ولی خب حیف که نه گاز داره نه ترمز البته داره ها زیر پای ما نیست خودش هر وقت دوست داره سریع السیر میره و هر جا عشقش می کشه هی کش میده و ما رو دق مرگ می کنه 

با ما راه بیا آقا شوفر  این رسمش نیست داداش من