حیف

عکس و تصویر نه کسی منتظر است، نه کسی چشم به راه… نه خیال گذر از کوچه ی ...

چقدر دوست دارم بشینم یه چیزی بنویسم . یه چیز خوب. یه چیز شاد. یه چیزی که بتونه وبم رو دوباره به حالت عادی بگردونه یه چیزی که نشون بده حالم خوبه. خوب خوب. چون حال وب حال منو تعریف می کنه ودوست ندارم حالم بد باشه .

دوست دارم بتونم بازم هر روز پست بذارم حتی روزی چند پست  چون هرچی اینجا فعال تر باشه نشون میده من حال و حوصله ام سر جاشه 

حیف که تا میام اینجا راه بیفتم ...

حیف که زن اعتراض نیستم. حیف که زن درد و دل نیستم. حیف که تنها کاری که از دستم بر میاد اینه که راهم رو می کشم و میرم حالا چه رفتنی روحی چه قلبی و چه جسمی. 

کاش زن بهتری بودم ولی نیستم. همینم که هستم. لجبازترین و تو دارترین 

 

زندگی می کنم...

gPQpN

چهلم بابک هم گذشت ما همچنان می خوریم ... می خوابیم... مهمونی میریم... مهمون میاد... خرید می کنیم... و روی هم رفته زندگی می کنیم و ثابت می کنیم که اونهایی که می میرند می میرند و اونهایی که می مونند یه زندگیشون ادامه می دهند و فوقش گاهی دلتنگ عزیزان رفته هم می شویم و اشکی هم می چکانیم و بعد جلوی آینه رفته سر و وضع را مرتب کرده و زندگی رو با همه تلخ و شیرین های ریز و درشتش در آغوش می کشیم... چه غم انگیز و رقت بار...

 دارم زندگی می کنم. باید عبور بکنم از این روزها هم ...