آذر ماه

عکس و تصویر دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ...

 

آذر ماه از اون ماه هایی هست که خیلی دوستش دارم. اول اینکه ماه پاییزی هست و همین که اسم پاییز روی ماهی باشد خودش تومنی ده ریال سوده.  بعدش یلدا رو داره که یلدا بهترین شب سال هست برای من چون شب تولد باباست به همراه کلی خاطره ی شاد و شیرین به یاد ماندنی و دیگه اینکه ماه تولد پسرم هست و ماه مادر شدن من که همین خودش هم از بزرگترین حسن های این ماهه. تازه کجاشو دیدین حالا علاوه بر اینهمه حسن حسنه که برای آذر ماه نوشتم امسال همزمان با تولد پسرم عقد کنون غزاله هم هست که قراره یه شب به یاد ماندنی بشه برامون. همون غزال کوچولوی ما که شبها که میخواست بره بخوابه به جای شب بخیر می گفت بب بدر و من چقدر دلم ضعف می رفت برای شیرین زبونی هاش

راستی تولد شبنم هم آذر ماه هست و خلاصه که عاشقتیم آذر ماه عزیزم حیف که مثل تیر ماه هزینه ات همیشه خیلی بالاست و پدرم در میاد تا بیای رد بشی

 

فریده دونه: دو سه روز با خواهر جان رفتم ارومیه. خوب بود حداقل بین اینهمه فشار روحی و جسمی و اقتصادی یه آب و هوایی عوض کردم و یه مختصر انرژی گرفتم. کاش میشد برم آنتالیا

فریده دونه: عطار میگه: «نیست در مذهب من هیچ به از تنهایی.» هم مذهبیم عطار عزیز

زندگی شیرین می شود

 Ø¹Ú©Ø³ و تصویر پاییز باشد♥ کسی نباشد* †

 

بعضی شبها که اینجوری بیخوابی می زنه به سرم اولین چیزی که به ذهنم می رسه اینه که بلند شم اینجا چیزی بنویسم چون مطمئن هستم هیچی مثل این کار حالمو خوب نمی کنه ولی خب اول باید بدونم از چی می خوام بنویسم و از اونجایی که خیلی وقته چیزی نمی نویسم دریا دریا حرف تو دلم هست که نمیدونم از کجا شروع بکنم و از چی بنویسم که خود سانسوری توش نباشه و اینجوری میشه که  اینقدر تو ذهنم می چرخم بین اینهمه حرف و حدیث تلنبار شده و اینقدر سبک سنگین می کنم که یه وقت می بینم اصلا نفهمیده ام کی خوابم برده و صبحی نو و روزی از نو. 

یادش بخیر روزهایی که پست روزانه می ذاشتم. چقدر حرف بی سانسور داشتم. اصلا اونروزها انگار همه محرم اسرار بودند. اونروزها لبریز بودم از انرژی و شور و نشاط درسته که یه عالمه مشکلات و غم و غصه هم داشتم ولی خیلی خوب بلد بودم یه سطل رنگ افکار شاد بردارم و بپاشم رو سر و کول زندگیم . اونروزها بلد بودم چشمهارو بشورم، بلد بودم جور دیگه ببینم.

چرا الان نمی تونم؟ خسته ام آیا؟ خسته از درد و بیماری؟ خسته از انرژی تحلیل رفته در جسمم. میگن عقل سالم در تن سالمه به نظر من کلا روح سالم هم تو تن سالمه. زندگی سالم هم تو جسم سالمه. اصلا سلامتی یعنی حرف و آخر. بحث هم نباشه که حوصله اش رو ندارم نصف شبی

 

فربده دونه: خدا رو شکر انگار حداقل تونستم پستم رو با لبخند تموم کنم و حالا یه عکس شاد هم براش میذارم و همین یه نمه شادی می تونه حالمو کلی خوب بکنه  به به شکلک قلب هم گذاشتیم و دیگه همه چی تموم . همگی برید کنار زندگی شیرین می شود

 

فریده دونه : اینقدر نمی نویسم املامم ضعیف شده باورتون میشه محرم اسرار رو محرم اصرار نوشته بودم؟ خوبه قبل اینکه ارسال بکنم متوجه شدم. بین خودمون بمونه