روانشناختی

عکس و تصویر یک مُشت #کودکند به دورِ درختِ #سیب #انگشتهای کوچکِ تو، #زیرِ_چانه ات . . . ...

کتابها و مباحث روانشانسی رو هیچوقت دوست نداشته و ندارم. نمیدونم چرا همیشه احساس می کنم خودم بیشتر از این کتابها می دونم یا بهتر بگم احساس می کنم خودم خیلی بهتر از هر روانپزشک و کتابی می تونم به خودم کمک بکنم .

به نظر من روح و روان آدمی چیزی نیست که بشه براش الگو کشید و فرمول نوشت و نسخه پیچید من معتقدم هرکسی می تونه در مشکلات روحی و روانی به خودش بهترین کمک را بکند چون این فقط خودش هست که به تمام زوایای روح و اونچه که از سرش گذشته آگاه است و تمام اونچه که باعث آزردگی روح و ورانش شده است را با تمام وجود لمس کرده و جنس دردش را میداند و قطعا اگر کمی اراده بکند می تواند خودش آستینها را بالا زده و همه آشفتگی هایش را سر و سامان بدهد و به عبارتی خودش دست خودش را بهتر از هرکسی می تواند بگیرد چون نزدیک ترین فرد به "خود سقوط کرده" اش است.

البته نمیخوام بی انصافی بکنم و بگم کلا علم روانشناسی علمی بیهوده است که صد البته بزرگترین کمک به بشریت است خصوصا در این جوامع شلوغ و به هم ریخته با هزاران آشفتگی روحی روانی و خیلی ها هستند که سلامت روانشان را مدیون همین علم هستند ولی خب شاید من از این بابت خود کفا هستم

 

فریده دونه: دارم کتاب "خیره به خورشید نگریستن" از یالوم رو می خونم و برای ناتموم نگذاشتنش خیلی تحت فشارم گفتم یه پست بنویسم کمی از فشارم کم بشه

 

عکس و تصویر

میگذره

عکس و تصویر وقتی که تو نیستی؛ دنیا چیزی کم دارد مثل کم داشتنِ یک وزیدن یک واژه، ...

 

اگه گاهی نمی نویسم یا گاهی بیشتر می نویسم دلایل خاص خودش رو داره و اونچه که غیر ممکن است رفتن همیشگی ام از اینجاست و میدونم که تا من هستم و تا بلاگفا هست اینجا هم خواهد بود .

اینروزها بیشتر روی مطالعه و پیاده روی متمرکز هستم . پیاده روی که همیشه حالمو خیلی خوب می کنه چون اینکه بتونم هی راه برم و هی در افکارم کنکاش بکنم  و به عبارتی ساعاتی همزمان درون گردی و بیرون گردی بکنم خیلی برام لذت بخش هست. مطالعه هم همینطور اینکه پابه پای شخصیت های داستان هی فراز و نشیب ها رو پشت سر بذارم و در نهایت که کتاب رو تموم می کنم مشتی و گاهی خرواری  تجربه و خاطره رو صاحب بشم اصلا چیز کمی نیست و می تونم به جرات بگم من با همه کتابهایی که در زندگیم خونده ام خیلی زندگی ها پشت سر گذاشته ام.

به هر حال فعلا که مثل همیشه میگذره و بازم مثل همیشه همین که می گذرد کافیست.

 

فریده دونه: یه جایی خوندم اینکه کسی را هی بیازاری و انتظار داشته باشی تو را مثل روز اول دوست داشته باشد فکری بیهوده است. 

فریده دونه: هیچوقت دلخوشی کسی رو ازش نگیرین چون اینجوری در واقع خودتون رو از دلش می گیرین ( دارم فیلسوف میشما)

فریده دونه: اونهایی که به وقت اذیت شدن سکوت می کنند نه که فقط لب می بندند بلکه کلون دلشون رو هم به آرومی می اندازند( گفتم که دارم فیلسوف میشم حالا شما هی باور نکن)

 

عکس و تصویر

پایان خوب

عکس و تصویر دوستت دارم و #عشـــق تو از نامم می تراود مثــــل شیره ی تک درختی مجروح ...

زندگی ڪن
مهربانم، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ﺟﻬﺎﻥ ، ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳت...
ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷڪﻨﺪ ....
ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ....
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ....
ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛
نازنینم ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ڪﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ....
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ... ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ڪوتاهی.........

 

قبلا ها شنبه ها وبلاگم  شعری شاد و خوب میذاشتم به این نیت که بتونیم هفته ای خوب رو شروع بکنیم ولی امروز دلم خواست جمعه ای با شعر خوب داشته باشم به امید پایانی بهتر . 

 به این نتیجه رسیده ام که پایان های خوب خیلی مهتر از شروع ها خوب هستند. چون در شروع بد فرصت برای بهتر شدن هست  ولی در پشت یک پایان بد خیلی چیزهای از دست رفته است که شاید دیگه فرصت جبرانی برایش نباشد 

فریده دونه: جمعه خوش بگذره

 فریده دونه: بودن کنار شما دوستان در این مدت خیلی خوب بود ولی...

 

عکس و تصویر #خاطرات_زیبا ،

 

یک بعد از ظهر کوتاه زمستانی

عکس و تصویر ﷽ •❂ دعا بندگان عبارتست از اینکه: بنده با خواندن پروردگارش، رحمت و عنایت او ...

- خونه همسایه مون مهمونی هست و از ساعت چهار همینطور دارن می ترکونن و با صدای دارامب و درومب و بزن و برقصشون آپارتمان رو گذاشته اند روی سرشون و منم اینجا خوشم به خوشی اونها و ترجیح میدم اینجوری صدای دارامب و درومب خونه رو بلرزونه تا اینکه خدای ناکرده اتفاقی بدی بیفته و صدای گریه و زاری کسی به گوشم برسه.

 - گوشی رو بر میدارم و سعی می کنم با تلگرام کمی مشغول بشم تو کانال میخونم پنجشنبه تشیع جنازه ی آتش نشانهای عزیزمون هست و دلم دوباره خون میشه با اخباری که در موردشون می خونم

- تلفن خونه زنگ می زنه دختر عموم  هست و خبر میده که داره میره کربلا التماس دعا می کنم و درسته نگران وضعیت عراق هستم ولی برای دختر عموم خوشحالم چون میدونم که خودش هم خوشحاله

- چشمم اغلب به پنجره است و به برفی که هی میخواد  بباره و آسمونی که هی ناز می کنه و آخر سر هم نه گذاشت من برم بیرون و نه خودش درست حسابی بارید

چقدر خوب میشه چهره ی زندگی رو حتی در یک بعد از ظهر کوتاه زمستانی به خوبی دید: مهمونی و بزن بکوب، خبرهای غم انگیز، خبر سفر و زیارت و آسمانی که گاه می بارد و گاه ناز می کند و حال دل خودم که گاه خوب است و گاه بد

حال دلتون همیشه خوب

 

فریده دونه: تو گفتی که پرنده ها را دوست داری اما آن ها را داخل قفس نگه داشتی . تو گفتی که ماهی ها را دوست داری اما تو آن ها را سرخ کردی. تو گفتی که گل ها را دوست داری و تو آن ها را چیدی
 ... پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری من شروع کردم به ترسیدن. (ژاک پرِوِر)

 

بساط زندگی

 عکس و تصویر ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺁﺷﭙﺰ ِﺧﻮﺑﻰ ﻧﺨﻮﺍﻫﻰ ﺷﺪ ﻋﺰﻳﺰ ! ﺑﺎﺯ ، ﺩﻟﻰ ﺭﺍ ڪه ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﭙﺮﺩﻡ ...

دوست دارم آدمهایی رو که همیشه راهی برای قشنگ تر کردن زندگیشون پیدا می کنند و به نوعی قبول کرده اند که وقتی "زندگی باید کرد" چه بهتر که "زندگی کرد".

دیشب با یه کانال  آشنا شدم که مال یه دوست دستفروشمون هست و ایشون تو کلیپی میگه: 

" تا حالا زندگی کردی؟؟؟ من با بساطم زندگی می کنم"

و واقعا هم این دوستمون با بساطش زندگی  می کند و  چقدر عالی که آدم بتونه با اونچه که تو زندگی داره واقعا زندگی بکند چون گاهی اونقدر در رویای ساختن یه زنگی بهتر هستیم که یادمون میره زندگی بکنیم و زندگیمون  دست نخورده پشت سرمون جا می مونه بدون اینکه حتی به اون زندگی ایده آل نیز رسیده باشیم

فریده خانم شما چی؟ آیا تا حالا زندگی کرده ای؟؟؟ شما با چی زندگی کرده ای و می کنی؟؟؟

بله منم دارم مثل همیشه  سعی می کنم با همین بساط ساده ی  زندگیم زندگی بکنم .  مهم نیست زندگیم از بیرون چطور دیده میشه مهم اینه که من دارم با همینی که هست "زندگی می کنم".

 

فریده دونه: من این کانالها رو بهتون معرفی می کنم:

chehel_salegi@ کانال آقای حلاجیان که من دوست دارم کانال آروم و صمیمی و انتخابهای زیباشون رو

dastforooshebisavad@ کانال این دوست دستفروشمون که تعریفش رو کردم و جویین هم نشدین از پستهاشون تو گروه هاتون فوروارد بکنید لطفا

 

عکس و تصویر #Apple

خودش میدونه

 GnsAm

زمستون رو اصلا دوست ندارم دلم میخواد هرچه زودتر این یکی دوماه هم بگذره و دوباره پنجره ها رو باز کنیم و صبح ها با صدای آواز پرنده ها بیدار بشیم و صدای بچه ها از حیاط مدرسه سر کوچه به گوش برسه و دوباره پارک و دوباره بستنی و دوباره شور و دوباره زندگی ...

چیه آخه این زمستون با اون بچه مدرسه های بسته بندی شده توی شال کلاه و کاپشن های بزرگتر از خودشون و بزرگتر ها با بخارهای دهان و قدمهای تند و تند و دستفروش ها با دستهای یخزده و مغازه دارها همه کز کرده گوشه مغازه هاشون

حتما که زمستون رو قشنگ تر هم میشه دید ولی خب من دوستش ندارم مگه زوره؟؟؟

چند سال پیش سوار تاکسی بودم راننده تاکسی هی غر می زد از برف و بارونی که چند روز بود از کار و کاسبی انداخته بودش و یه آقایی که جلو نشسته بود دعواش کرد که آقا چرا ناشکری میکنی نعمت خداست نباره  خشکسالی میشه . راننده گفت خب من که نمیگم نباره من میگم  خداست دیگه خودش بهتر میدونه این برف و بارون کجا لازمه ببره سر زمین کشاورزی بباره من اینجا تو شهر میخوام چیکار آخه از کار و کاسبی می افتم . آقای مسافر عصبی تر شد که داری کفر میگی اما من یاد شعر موسی و شبان افتادم و گفتم خودش میدونه این بنده اش چشه و چی میگه حتما هوای کار و کاسبی اش را خواهد داشت

 

 فریده دونه: در کوران زمستان دریافتم که در من، تابستانی شکست ناپذیر وجود دارد (آلبر کامو)

 

IxIiJ