روانشناختی

کتابها و مباحث روانشانسی رو هیچوقت دوست نداشته و ندارم. نمیدونم چرا همیشه احساس می کنم خودم بیشتر از این کتابها می دونم یا بهتر بگم احساس می کنم خودم خیلی بهتر از هر روانپزشک و کتابی می تونم به خودم کمک بکنم .
به نظر من روح و روان آدمی چیزی نیست که بشه براش الگو کشید و فرمول نوشت و نسخه پیچید من معتقدم هرکسی می تونه در مشکلات روحی و روانی به خودش بهترین کمک را بکند چون این فقط خودش هست که به تمام زوایای روح و اونچه که از سرش گذشته آگاه است و تمام اونچه که باعث آزردگی روح و ورانش شده است را با تمام وجود لمس کرده و جنس دردش را میداند و قطعا اگر کمی اراده بکند می تواند خودش آستینها را بالا زده و همه آشفتگی هایش را سر و سامان بدهد و به عبارتی خودش دست خودش را بهتر از هرکسی می تواند بگیرد چون نزدیک ترین فرد به "خود سقوط کرده" اش است.
البته نمیخوام بی انصافی بکنم و بگم کلا علم روانشناسی علمی بیهوده است که صد البته بزرگترین کمک به بشریت است خصوصا در این جوامع شلوغ و به هم ریخته با هزاران آشفتگی روحی روانی و خیلی ها هستند که سلامت روانشان را مدیون همین علم هستند ولی خب شاید من از این بابت خود کفا هستم

فریده دونه: دارم کتاب "خیره به خورشید نگریستن" از یالوم رو می خونم و برای ناتموم نگذاشتنش خیلی تحت فشارم گفتم یه پست بنویسم کمی از فشارم کم بشه














زندگانی سیبی است