غربت

 عکس و تصویر درد مـیدونی چیـه؟ اینکــه یـه نفـــر بــا شنـــیدن یـه اسـم یــه تیــکـه کــلـام یــه خاطـــره ...

هیچی تلخ تر از این نیست که جایی باشی که احساس کنی صاحبخونه از حضورت راضی نیست حالا فرقی نمی کنه اینجا کجا باشه یه جور بلاتکلیفی تلخی بهت دست میده یه جور حس غربت

خوش به حال اونهایی که بلدند درد دل بکنند

خوش به حال اونهایی که بلدند گلایه بکنند

خوش به حال اونهایی که می تونن اعتراض بکنند

من همیشه سکوت کردم... 

 

فریده دونه: حالا اینا چی بود و چرا نوشتم؟؟؟ بماند. همه چی که برای خوندن شما نیست بعضی چیزها هم هست فقط برا دل خودم

زن عمو

عکس و تصویر خــواهرم..... اگر زیبایے گیسوانتـ عنوانےستـ ڪہ در شعرها ستایش مےشود حجبـــ و حیاے تو عنوانےستـ ...

امروز رفتم دیدن زنعمو. طفلک حالش خوش نبود خیلی لاغر شده و آلزایمر خفیفی هم داره و کلا دلم خون میشه با دیدن حالش. زنعمو رو خیلی دوست دارم زنی بی نظیر و مهربان که روزگار به هیچ وجه باهاش خوب تا نکرد ولی اون اسطوره وار ایستاد و همچنان مهربان و دلسوز و خوب باقی ماند.

گاهی خیلی سخته اینهمه خوب بودن و خوب ماندن ولی زنعمو سرسختانه از عهده اش بر اومد و بهترین و خوبترین ماند.

 

 فریده دونه: اینروزها گاهی به رفتن از گروه فکر می کنم. چرا؟؟؟ بماند

 فریده دونه: دوست دارم هرشب پست بذارم حتی اگه شده از آب و هوا. مهم اینه که اینجا که میام حالم خیلی خوب میشه . خیلی خیلی خوب

تیر ماه 95

عکس و تصویر نامه هایی که خواننده ندارند رسم من این نیست که قلم کلیشه بر دارم ، ...

عجب تیر ماهی شد امسال همه اش به هیجان و بدو بدو گذشت فکرش رو بکن یهویی و بدون هیچ برنامه ریزی قبلی امید رو دوماد کردیم بعد دخترخاله رو یهویی شوهر دادیم و  فرزین (برادرزاده ام)که پنج سال بود نامزد بود بلاخره عروسی گرفت و پریشب فرستادیمشون سر خونه زندگیشون از طرفی دختر خاله چون شوهر کرد مجبور شد از همسایگی من اسباب کشی کنه و بره کرج چون شوهرش کرج زندگی می کنه از اونطرف چون خاله بعد رفتن دختر خاله نمی تونست تو اون خونه قدیمی بمونه برای خاله هم یه خونه رهن کردیم که فعلا بره بشینه اونجا تا برای خونه قدیمی نقشه ای کشیده بشه. خلاصه همه و همه ی این اتفاقات بزرگ در همین تیر ماه و یهویی اتفاق افتاد و همه اش دویدیم و دویدم تا بلاخره سر کوهی رسیدیم و الان بالای کوه دراز به دراز افتاده ایم و خستگی در می کنیم و خوشحال و دل آسوده از اینکه دیگه نگرانی چندانی از طرف سر و سامان گرفتن پسر جان و دختر خاله ( که از ازدواج اولش شکست خورده بود) نداریم و نگران شرایط سخت خاله تو اون خونه قدیمی هم نیستیم و یعنی میشه گفت منو اینهمه خوشبختی محاله ... محاله

 فریده دونه: مرداد عزیز لطفا شما هم از تیر یاد بگیر و سعی کن ماه خوبی برامون باشی ماهی پر تلاش با نتایجی زیبا

فریده دونه: دلم برای دختر خاله تنگ میشه تو این دوسال که در همسایگی من زندگی می کرد حسابی به حضورش عادت کرده بودم

جوک

عکس و تصویر در نبود تو فقط حس مرا دار زدند تن گردیده ی من از همه جا ...

گوشی رو می اندازم کنار و میام اینجا که کمی آروم بشم. عصبی هستم. خیلی عصبی

عکسهای خیابونهای ترکیه و کشت و کشتار رو در تلگرام می بینم سربازان بیچاره ای که توسط مردم مورد ضرب و شتم قرار می گیرند . در کشور همسایه ام کودتایی نمایشی صورت گرفته و ملت و سربازانی بیگناه که قربانی دسیسه های سیاست مردان شده اند و خونهای بیگناهی که ریخته می شود و ملت همیشه در صحنه ی من که در حمایت و همدردی از کشور همسایه جوک می سازد و جوک می سازد و جوک می سازد یعنی همون عکس العمل همیشگی در مقابل هر رویداد بزرگ 

نمیدونم شایدم این مرض جوک سازی هم مثل همون نیاز به شادی در اوج غمهاست که در پست قبلی اشاره کردم. حتما ما ملتی خیلی غمگین هستیم که اینهمه نیاز به جوک در مقابل هر رویدادی احساس می کنیم. چقدر جوک برای حادثه منا ساختیم ... قطعا خیلی غمگین بوده ایم اونروزها

انسانم آرزوست...

قضاوت

 عکس و تصویر سلام دوستان عزیز صبحتون بخیر شادی

قضاوت آدمها از روی رفتار یا گفتار یا سبک زندگی یا هر چیز دیگه ای خیلی سخت و حتی امری نشدنیست

سالهایی که تو این وب اونقدر شاد می نوشتم در واقع در بین اون نوشته های شاد سخت ترین روزهای زندگیم رو می گذروندم و شاید از نظر خیلی ها با استناد به اون نوشته ها من در اون دوران زنی شاد و بی دغدغه بوده ام ولی خودم میدونم که اصلا اینطور نبود و فقط خودم می دونم و خدای خودم که چطور با تکیه به اون نوشته های شاد تونستم از تلخ ترین روزها عبور کنم

و الان که مدتیست ظاهرا غمگین تر می نویسم در واقع اون مشکلاتی که اونوقتها داشتم رو دیگه ندارم و همین عدم نبودن اون شرایط بغرنج باعث میشه فرصت زیادی برای اندیشیدن در مورد ریزترین زوایای زندگی پیدا بکنم و به نوعی با سین جین کردن زندگیم هرچی غم پنهان در پستوی زندگیست را بیرون بکشم 

پس وقتی یکی در سخت ترین شرایط ممکن زندگیش می خنده و شاد به نظر میاد تعجب نکن و نگو بیخیاله بدون که تو اون لحظات تنهای چیزی که بهش نیاز داره همین خنده های حتی اگه شده الکیست چون آدمها هرچی غمگین تر و بیچاره تر نیاز به شادی و خنده شون بیشتر و بیشتر و یا وقتی میگن آدمها هرچی آنلاین تر تنهاتر بفهم و درک کن.

فریده دونه: دوست داشتم امروز شعر شنبه بذارم ولی نه فرصت کردم نه  حسش بود ایشالا از هفته ی بعد

شاد

عکس و تصویر من بودم و‌ دل بود و کناری و فراغی این عشق کجا بود که ناگه ...

خیلی جالبه می خواستم آهنگ بذارم روی وبلاگ بلد نبودم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد خیلی بامزه بود فریده بلد نبود روی وبلاگش آهنگ بذاره فریده ای که زمانی هر روز روی وبش آهنگ های جدید همراه با کد و لینک دانلود میذاشت. باورت میشه ؟ هر روز... هر روز... هر روز

خداییش عجب حال و حوصله ای داشته ام . حالا بچه های گروهی که توش هستم وقتی از حوصله ام برای حضور در گروه تعجب می کنن تو دلم میگم نبودین ببینین تو وبلاگ نویسی چه حوصله ای داشتم

یاد روزهای اول وبلاگ نویسی بخیر روزهایی که حتی بلد نبودم کامنت بذارم .

یادش بخیر با چه اراده و سماجت و پشتکاری تو نستم با اون کارت شارژهای اینترنتی کم سرعت که تا سه می شمردی تموم میشد همه چی رو در مورد وبلاگ نویسی با سرچ کردن یاد بگیرم یعنی این موهای سفید روی سرم بیشترش مربوط به همون دوران هست

خلاصه مژده بدین که من یاد گرفتم آهنگ بذارم و اینقدر ذوق زده شدم شیطونه میگه برم یه قالب مشکی بزنم و از اون کدهای جاوای برف و بارون و برگریزان هم خالی کنم رویش حالشو ببریمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد یعنی همچین کاری بکنم همه یه طرف قیافه ی لیلا در برخورد با این صحنه دیدنیستتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

وای امشب چقدر خندیدم خیلی وقت بود اینقدر نخندیده بود. خدایا شکرت با اینکه حالم خیلی خراب بود مثل همیشه یک سبد معجزه آسا حالمو خوب کرد. از دیروز اصلا حال خوشی نداشتم و تمام شب رو هم نخوابیده و دروغ چرا نم نم اشک ریخته بودم ولی حالا این خنده ها کلی حالمو خوب کرد.

میخوام شاد باشم شاد شاد . شادی حق مسلم منه . حقی که اصلا خیال گذشتن ازش را ندارم شاد باش فریده خانوم خیلی شاد

 

فریده دونه: هنوز حوصله ی رفتن به وب هیشکی و هیچ کامنت و وبگردی رو ندارم کلا اینجا رو فعلا فقط واسه دلم میخوام 

رقص

چقدر خوبه که بتونی خودت باشی . خودت تو خونه ی خودت. تو وبلاگ خودت. روش خودت . فکر خودت. عقیده ی خودت. زندگی خودت همه چی و همه چی در اختیار خودت .

یه حس خوب و آرامبخشی تو دلم موج می زنه . این که حس می کنم تونسته ام دوباره تمام زوایای فکر و ذهن و قلبمو در اختیار خودم بگیرم و اون نخ های کذایی که به دست و پام بسته شده بود و منو عین یک عروسک خیمه شب بازی می رقصوند از خودم جدا بکنم. 

دلم یه رقص آزاد تو زندگی میخواد رقصی از نوع سماع که فقط من باشم و رقص و خدا من هی برقصم و خدا هی بخندد

سلام من برگشتم

من برگشتم سر خونه  زندگی خودم . دوباره اینجا خواهم نوشت تو آدرس خودم و این خیلی خوشحال کننده است . اینجا رو حذف کرده بودم ولی هم فایل پشتیبانش رو داشتم هم آدرسش رو همیشه حفظ کردم چون قسم خورده بودم هرگز اینجا رو از دست نخواهم داد و خوشحالم که حالا دوباره تونسته ام با فایل پشتیبان دوباره وبم رو از اول بسازم و مدتی تو یه آدرس دیگه ادامه دادم ولی حالا منتقلش کردم به اینجا یعنی سر خونه زندگی خودم 

هیچوقت سعی نکنید دلخوشی کوچیک کسی رو ازش بگیرین چون ممکنه همین دلخوشی بزرگترین دلخوشیش تو زندگیش باشه. وبلاگ یک سبد زندگی بزرگترین دلخوشی من بوده و هست و خواهد بود

میخوام خودم باشم . فقط و فقط خودم. 

توکل

همیشه گفته ام که چقدر ایمان دارم به مهربونی دستهای خدا و اینکه همیشه گرمی دستهاش رو چطور در تلخ ترین و دشوارترین لحظات روی شونه ام حس کرده ام و با تکیه به همین گرمی بوده که تونسته ام از روزهای سرد بسیاری عبور کرده و امروز  زنی اینقدر قوی و با ایمان باشم. درسته بهش ایمان دارم ولی گاهی که ناخواسته دل نگران آینده میشم به ایمان راسخم شک می کنم و با خودم میگم مگه نه اینکه تا امروز اینقدر مهربون بوده باهات پس چه ترسی از آینده داری چرا نمی تونی اونطور که باید بهش توکل کنی ؟؟؟ خدا یا منو ببخش که تو اینهمه مهربون و قدرتمند پشتم می ایستی و من همون زن ترسوی همیشگی هستم.

برای ازدواج پسرم اصلا در شرایط مساعد مالی نبودیم به طوری که حتی قدرت خرید یک حلقه انگشتر رو هم براش نداشتیم و خودمم که حتی یه گرم طلا نداشتم که بتونم بفروشم و برای پسرم خرید بکنم برای همین اصلا تو خیالم نمی گنجید که حداقل تا هفت هشت سال دیگه بتونم پسرم رو سر وسامان بدم ولی یه روز خدا دستمو گرفت و به زور و کشون کشون منو برد پای تلفن و با خانواده دختره صحبت کردم و گفتم میخوام بیام در مورد این بچه ها صحبت بکنیم . اینا رو گفتم ولی تو دل خودم آشوب بود که خدایا خودت منو سرافکنده نکن  و خدا همون معجزه گر همیشگی زندگیم کارها رو چنان قشنگ پیش برد و معجزه وار چنان تو دست و بالم پول قرار داد که تونستم به شکلی آبرومند پسرم رو داماد بکنم یعنی واقعا تونستم یک بار دیگه خدا رو با چهره ی کاملش و گرمی شیرین دستهاش تو زندگیم شاهد باشم.

خدایا چقدر خوبه که تو رو دارم تو رو داشتن همه نداشته ها رو کمرنگ و حتی محو می کنه. 

فریده دونه: چقدر تنبل شده ام برای نوشتن ای خدای معجزه گر کمک کنه دوباره بتونم هر روز بنویسم 

فریده دونه: دریا دریا حرف تو دلم هست واقعا کاش بتونم بنویسم هرچند حرفهام زیاد نوشتنی و گفتنی نیست ولی نوشتن همیشه بهترین آرامبخشم بوده

 

پسرمو دوماد کردم

پسرم دنیای خاص خاص خودشو داره یعنی شخصیتی کاملا متفاوت با چهارچوب ذهنی و شخصیتی من و پدرش . انگار که اصلا این پسر در خانواده ای دیگه و تحت تعلیم پدر مادری دیگه بزرگ شده باشد. در خوب بودن و انسان به تمام معنی بودنش ذره ای شک و ایراد نیست ولی در اینکه پسر من باشه و من این پسر رو بزرگ کرده باشم حرف زیاده. میدونم که علتش هم خودم هستم چون همیشه به انتخابهاش احترام گذاشتم و همیشه اجازه دادم مسیر فکری و زندگی اش رو خودش انتخاب بکند و هرگز نخواستم قلم بگیرم دستم و رنگ دلخواه خودمو بهش بزنم هر وقت که کارهاش یا فکرش مغایر با اصول من بود به خودم نهیب زدم که اون بوم نقاشی من نیست که نقش دلخواه خودمو بزنم و اگه قراره رنگ و نقشی زده بشه بهتره که قلمو دست خودش باشه البته تا جایی که خللی به اصول انسانی خودش وارد نکند یعنی برام مهم بود انسان باشد حالا انسانی با هر فکر و سلیقه ی خاص خودش .

خلاصه دختری رو انتخاب کرده و دستش رو تو دستش گرفت که شاید از نظر فرهنگی و شکل ظاهری چندان مطلوب سلیقه من نباشه ولی مطمئن هستم که برای پسرم بهترین انتخاب هست و مطمئن هستم که از زندگی و وصلتش خیلی راضی خواهد بود و رضایت و شادی اون بزرگترین خواست و آرزوی من.  

 

ادامه نوشته