دل و دریا

صبحی دیگر و آغاز روزی دیگر از خیل روزهایی که چه سخاوتمندانه خداوند به دامانم می ریزد و من چه بی مهابا و ولخرجانه حیف و میلش می کنم . 

چشم باز می کنم و میرم جلوی آینه خیل موهای سفید گستاخنه بهم دهن کجی می کنند تیوپ رنگ و برس رو بر می دارم و با همون رنگ روشن همیشگی موهای سفید گستاخ روگوشمالی می دهم و دقایقی بعد زیر دوش هستم . دوش رو با فشار زیاد باز کرده ام و لذت می برم از صدای آب که توی گوشم می پیچه و فشار آبی که انگار می تونه جز رنگ روی سرم خیلی چیزهای دیگه رو  حتی از توی سرم بشوره و راهی چاه حمام بکنه. چشمهام رو زیر دوش بسته ام و یاد روزهایی می افتم که زیر دوش بهترین پناهگاه بود برای سرازیر شدن اشکهام من باور نمی کنم زنی باشه که زیر دوش گریه نکرده باشد خصوصا زنهایی که عادت دارند خود را همیشه قوی نشان بدهند و منی که همیشه چه قوی بوده ام و چه بسیار گریه هایی که برای زیر دوش داشته ام.

از حموم میام بیرون هوای خنک صبحگاهی و پتویی که دور خودم می پیچم و می شینم پای گوشی و سلامهایی که به تک تک اعضا و دوستانی می دهم که خودم بهتر از هرکسی میدونم همه ی این دوستی ها به نرم افزاری جدید یا حتی گروهی جدید و دلبستگی مجازی جدیدی بستگی دارد و تا فضایی جذاب تر پیدا بکنند خیلی راحت پشت کرده و راهی دلخوشی های تازه ی خود خواهند شد و دوباره من خواهم بود و وبلاگ یک سبد زندگی که همیشه با من خواهد بود و دلی که اینروزها حس می کنم درون قفسه ی سینه ام به جای دل دریاییست عظیم پر از تنهایی همان دریایی که جا نمی شود درون قفسه ی سینه ام و فشارش مدام آزارام می دهد و راه نفس را می بندد.

چه پدیده ی نابیست انسان اینهمه آدم را هر روز سلام می دهد و دریایی به این وسعت از تنهایی قفسه ی سینه اش را می فشارد

 

شعر شنبه

 

وقتی که تو را دوست می دارم

بارانی سبز می بارم

بارانی آبی

بارانی سرخ

بارانی از همه رنگ.

از مژگانم گندم می روید

انگور

انجیر

ریحان و لیمو .

وقتی که تو را دوست می دارم

ماه از من طلوع می کند

وتابستانی زاده می شود

گنجشکان مهاجر باز می آیند

وچشمه ها سرشار می شوند.

وقتی به قهوه خانه می روم

دوستانم

گمان می کنند که بوستانم!

 

 نزار قبانی

 

دلم تنگ شده بود برای شعرهای شنبه ام . یادش بخیر همیشه شنبه ها رو با یک شعر شاد شروع می کردم و چقدر هم قبول داشتم اینو که یه شعر شاد شنبه می تونه کلی تاثیر گذار باشه برای شروع یک هفته ی خوب . 

گلا معتقدم اگه میخوای حالت خوب بشه باید متمرکز بشی روی هرچیزی که حالت رو خوب می کنه و چقدر خوبه که حال من همیشه با چیزهای خیلی ارزون و دست یافتنی خوب میشه مثلا با یک شعر شاد و انرژی بخش یا یک قدم زدن طولانی یا از همه بهتر سیر کردن در آرشیو همین وبم و قدم زدن در روزهایی که خیلی خوب بلد بودم حال خودمو خوب بکنم.

من همیشه قوی بوده ام و قوی خواهم ماند

باور

مدتیه نمی نویسم. چرا؟؟؟ منتظرم حالم کمی بهتر بشه . نیاز به زمان دارم تا کمی آروم بشم . اینروزها حس و حالم بد جور به هم ریخته . خیلی از احساسات و باورهایم برای خودم زیر سوال رفته. آدمها کمی نا امیدم کرده اند . همون آدمهایی که همیشه و همه جا تحت هر شرایطی قبولشون داشتم و زیر چهره ی همه شون اون روح معصوم رو می دیدم و با تکیه به همون روح معصوم می تونستم همه شون رو دوست داشته باشم.

همیشه حتی جلاد ترین آدمها رو تو ذهن خودم به نوعی تبرئه می کردم و برای رسیدنشون به اون درجه و اون شخصیت دلیل و برهان هایی  ردیف می کردم و در نتیجه می تونستم همون روح معصوم رو پشت اون چهره ی شیطانی و دژخیمی ببینم و یه حس دلسوزی ته دلم برایشان احساس بکنم .

خلاصه آدمها رو دوست داشتم و دوست داشتن آدمها یعنی دوست داشتن زندگی. هرگز دلم از کسی نشکسته بود و هرگز از کسی احساس دلسردی و نا امیدی نداشته ام در دنیای باور من اگه فرصت و امکانش بود همه می تونستن خوب باشند و اگه به ظاهر خوب نشده اند مشکل از امکانات و فرصتهای نامناسب بود پس میشد همیشه به همه کس امیدوار بود و کلید همه قفل ها در مهربانی و عشق بود.

باور داشتم اگه بتونی با آدمها مهربون باشی قطعا جلاد ترین آدمها هم می تونن به همون روح پاک پنهان خودشون برگردند و مجرم ترین آدمها هم می تونن به دنیای پاکی ها قدم بگذارند به شرطی که این نسیم مهربانی در روح فرسوده شان دمیده شود.

چه دنیای قشنگی داشتم فکرشو بکن دنیایی پر از آدمهایی که یا خوب بودند یا می توانستند که خوب باشند.

اینروزها کمی دل شکسته شده ام . دل شکسته از اینکه می بینم  با همه مهربانی ها چطور گاهی در را می بندند و می روند آنهم درست لحظه ای که احتیاجشون داری. واقعا که گاهی چه ارزان می فروشندت و چوب حراجی که برایت می زنند  نا امیدت می کند از قدرت جادویی مهری که در باور خود گنجانده بودی.

باید سعی کنم این دل شکستگی رو از خودم دور کنم و دوباره باور های قشنگ خودمو در خودم رشد بدهم . باید بتونم دوباره همه آدمها رو دوست داشته باشم . برای دوست داشتن زندگی باید بتونم دوباره روی روح پاک آدمها حساب بکنم. 

نیاز به کمی فرصت دارم باید خودمو رفرش بزنم