به همین نزدیکی

یه وقتهایی هست همه اش پشت سر هم بد میاری. انگار که افتاده باشی تو سرازیری بد بیاری. هی بد پشت بد، بد پشت بد، اینقدر این بد بیاری ادامه پیدا می کنه که بلاخره میخوری به بن بست. هی از خدا میخوای کمک حالت باشه. هی دستهات رو با خلوص بالا می بری و التماسش می کنی. بهش میگی که جز اون کسی رو نداری و تو چنین شرایطی فقط باید خودش به دادت برسه.
درست در همین لحظات فاجعه ای بزرگتر رخ میده و یه بد بیاری بزرگتر برات پیش میاد. نا امیدانه سرت و بالا میگیری و قهر آلود با طعنه به خدا میگی : " من چی میخوام تو چی میدی خدایا"
یعنی این مراحل شاید بارها و بارها تو زندگی برام پیش اومده و نتیجه این شده که حالا دیگه یاد گرفته ام فقط بهش اعتماد بکنم و ایمان داشته باشم که خدا همین نزدیکیهاست و حساب همه چی تو دستش هست و مثل همیشه منو از همه سختی ها عبور خواهد داد.
حالا اطمینان دارم خدا همین نزدیکهاست پشت هر دستی که کمک حالم میشه، پشت هر لبخند و مهربانی که از طرف عزیزانم نثارم میشه، پشت همه مراقبت های دلسوزانه ی همسرم و پشت نگاه های نگران و به غم نشسته ی پسرم.
اگه بخوام از همه ی اینهایی که برام اینهمه خوب هستند و منو شرمنده ی مهربانی شون می کنن تشکر بکنم میدونم که فقط کافیه بگم: " ممنونم خدای مهربونم. ممنونم که به هر سو که می نگرم هستی و مراقبمی حالا به هر شکل و لباس ممکن"
فریده دونه: چقدر دوست دارم ترکیب رنگ این عکس رو. دلم یه روسری این رنگی میخواد
. اصلا زنده باد دل که تو هر شرایطی قارغ از همه عالم و آدم حرف خودش رو می زنه![]()



زندگانی سیبی است