هوااار
خونه باید بگم بخندم چون پسرم همه اش چشمش به صورتم هست که مبادا مامان غمگین باشه
گروه که میرم باید بگم بخندم چون خودم خوش ندارم انرژی منفی منتقل بکنم و کلا از فاز غم دادن خوش نمیاد
مسافرت میریم باید بگم بخندم چون اومدیم سفر که خوش بگذرونیم و همسفر هام که گناهی ندارن
اینجا که میام باید انرژی مثبت بنویسم چون اولا خودم دوست ندارم هیچوقت وب سبدم بوی غم بگیره هم خواننده ها و دوستانم اذیت میشن از غمگین دیدنم
ولی قبول کنیم حتی قوی ترین آدمها هم گاهی یه گوشه ای برای زانو زدن و گریستن میخوان
هزار و یک درد توی سینه ام و روی این دل کوچیکم سنگینی می کنه بخدا که گاهی باید که هواری بزنم ولی نمی زنم بخدا که گاهی باید که های های گریه بکنم ولی نمی کنم بخدا که گاهی باید که زانو بزنم ولی نمی زنم
چقدر سخته اینکه بخوام به بابک فکر بکنم و من چقدر باید خودمو سرگرم بکنم که بهش فکر نکنم که فکر کردن بهش منو از پا در میاره. دارم دیونه میشم. بخدا که دارم دیونه میشم. مگه میشه دیگه بابک نباشه.بخدا که باید هواری بزنم . بگذارید هواری بزنم.... هوااااار هواااااار هوااااار

زندگانی سیبی است