عکس و تصویر 📌 #خانوم بودن» خوب است اما گاهی «دخترک» درونت را زنده کن گاهی اوقات بلند ...

آدمیزاده دیگه نمیشه که نلرزه ، نترسه، نرنجه، هر چقدر هم قهرمان زندگی خودت باشی باز گاهی در مقابل دردهای جسمانی کم میاری. منم با همه قهرمان بازیم گاهی اینقدر خسته و ناتوان میشم که از خدا خواهش میکنم پرونده زندگی به ظاهر نموم شده ام  رو ببنده و مهر باطل شد رو بزنه و منو راهی  بکنه. آخ که چنین مواقعی چقدر دلم پرکشیدن میخواد. همه رنج و شادی زمین رو ارزونی خودش بکنم و برم در  دل آبی بی نهایت آسمون

این حرفها همه اش مال زمان بد حالیه. بعد که حالم یه ذره فقط یه ذره خوب میشه پرتوهای طلایی خورشید رو آسمون دلم  کشیده میشه و هزار هزار قاصدک امید تو دلم می رقصه و دوباره زندگی روبا تمام توان در آغوش می کشم و تو دلم زمزمه می کنم "دوباره زندگی اینجاست ".

به هر حال زندگی اینروزهای من به این شکل میگذره تا ببینم خدا کدوم طرفیه امیدوارم مثل همیشه طرف من باشه و بتونم از این "خان" زندگیم هم عبور کنم

فریده دونه: عجب عکس قشنگی برا پسنم پیدا کردم. زنده باد خودم. شما هم بگو زنده باد

خداحاظ پاهای من

عکس و تصویر صبح شد باز دلم میل پریدن دارد و تماشای تو هر صبح چه دیدن دارد ...

خدا حافظ پیاده روی های طولانی و دلنشین

خداحافظ ایستادن، راه رفتن، دویدن

خدا حافظ پاهای پرتوان من

چند روز قبل دکتر گفت مهره سرطانی کمرم کار خودش رو کرده و نخاعم آسیب دیده و پریشب اولین ویلچر سواری رو تجربه کردم.

جالب اینکه فعلا با قضیه خیلی راحت کنار اومدم . با خودم گفتم فرصتی پیش اومده تا دفتر جدیدی توزندگیم باز بشه و باید  راضی باشم به رضایش و راضی شدم به رضایش.

خیلی ها هستن که تو زندگی هرگز تجربه راه رفتن نداشتن و عمری ویلچر نشین بودن از خدا ممنونم که اینهمه سال سعادت روی پاهام بودن رو بهم داده بود و خوشحالم برای همه اون پیاده روی های طولانی که رفتم و از نعمت قشنگ راه رفتن نهایت استفاده رو کردم. 

به هر حال وقتی عمری میگی من قوی هستم  و زندگی رو دوست دارم چنین مواقعی میتونی نشون بدی شعار بوده یا حقیقت

من همچنان قوی هستم و عاشق زندگی

 

فریده دونه: آخیش چقدر هم دلم تنگ شده بود برا اینجا نوشتن

به همین نزدیکی

عکس و تصویر زندگی کردن با مردم این دنیـا همچون دویدن در گله اسب است! تا می تازی ...

 

یه وقتهایی هست همه اش پشت سر هم بد میاری. انگار که افتاده باشی تو سرازیری بد بیاری. هی بد پشت بد، بد پشت بد، اینقدر این بد بیاری ادامه پیدا می کنه که بلاخره میخوری به بن بست. هی از خدا میخوای کمک حالت باشه. هی دستهات رو با خلوص بالا می بری و التماسش می کنی. بهش میگی که جز اون کسی رو نداری و تو چنین شرایطی فقط باید خودش به دادت برسه. 

درست در همین لحظات فاجعه ای بزرگتر رخ میده و یه بد بیاری بزرگتر برات پیش میاد. نا امیدانه سرت و بالا میگیری و قهر آلود با طعنه به خدا میگی : " من چی میخوام تو چی میدی خدایا"

یعنی این مراحل شاید بارها و بارها تو زندگی برام پیش اومده و نتیجه این شده که حالا دیگه یاد گرفته ام  فقط بهش اعتماد بکنم و ایمان داشته باشم که خدا همین نزدیکیهاست و حساب همه چی تو دستش هست و مثل همیشه منو از همه سختی ها عبور خواهد داد.

حالا اطمینان دارم خدا همین نزدیکهاست پشت هر دستی که کمک حالم میشه، پشت هر لبخند و مهربانی که از طرف عزیزانم نثارم میشه، پشت همه مراقبت های دلسوزانه ی همسرم و پشت نگاه های نگران و به غم نشسته ی پسرم.

اگه بخوام از همه ی اینهایی که برام اینهمه خوب هستند و منو شرمنده ی مهربانی شون می کنن تشکر بکنم میدونم که فقط کافیه بگم: " ممنونم خدای مهربونم. ممنونم که به هر سو که می نگرم هستی و مراقبمی حالا به هر شکل و لباس ممکن"

 

فریده دونه: چقدر دوست دارم ترکیب رنگ این عکس رو. دلم یه روسری این رنگی میخواد.  اصلا زنده باد دل که تو هر شرایطی قارغ از همه عالم و آدم حرف خودش رو می زنه

امید

عکس و تصویر گاهی آنقد دلم از دنیا سیر میشود که میخواهم.. تا سقف آسمان پرواز کنم و ...

 

یک بعد از ظهر بهاری دل انگیز. هوا عالیه و همین هوای عالی کافیه که حال منم عالی بشه. 

میرم آشپزخونه و می خوام کیک بپزم. خیلی وقته فر اجاق گازم خرابه و کیک نپخته ام ولی مهم نیست امروز تو پلوپز می پزم. خیلی هم عالی از آب در میاد. کلا حال دل که خوب باشه از کنار همه چی به آرومی و خوبی عبور می کنی و من الان حال دلم خوبه.

دیشب دکتر خیلی نا امیدم کرده بود و پر کشیدن امید از دلم ساعاتی منو به زانو در آورد ولی دوباره دست دراز کردم و ستاره های امید رو از گوشه کنار زندگی جمع کردم و آویزون سقف دلم کردم و خودم دل خودمو روشن کردم. 

 همیشه گفته ام که امید باید آخرین چیزی باشه که می میرد و خیال دارم تا زنده ام زندگی بکنم نمیشه که قبل از مرگم بمیرم. اتفاقا اگه این ته مونده ی زندگی منه باید لذت همون ته دیگ رو ازش ببرم. باید همچین چمباتمه بزنم و انگشت اشاره ام رو بکشم دور در و دیوار زندگی و با لذت نوش جانش بکنم.

زنده باد زندگی. زنده باد امید. زنده باد مهربانی. زنده باد هرچی که رنگ زندگی رو قشنگ و قشنگ تر می کنه.

 

فریده دونه: سخت‌ترین و خوشبخت‌ترین چیزها این است که کسی در رنج‌هایش، در رنج‌های ناخواسته‌اش، عاشق این زندگی باشد. " جنگ و صلح. تولستوی"

من عاشق زندگی ام. همچین سریش وار حتی

 

بهاره فعلا

عکس و تصویر هر کسی برای خود روزهایی دارد شنبه یکشنبه چند شنبه اش مهم نیست یادش که ...

قرار بود آزمایش بدم ببینیم داروی گیاهی دکتر تک دهقان که میخورم تاثیری داشته یا نه؟ امروز جواب آزمایش بردم دکترم گفت تاثیری نداشته. گفت در مورد جراحی سه تاعمل بزرگ هست که اگه تحمیل بکنیم بهت اصلا تضمینی نیست که نتیجه بگیریم و با زبان بی زبانی گفت بی نتیجه است. گفت تصمیم با خودته که عمل بکنی یا همینطور بشینی. یعنی در هر دو صورت سرطان کار خودش رو خواهد کرد با این تفاوت که وقتی عمل بکنم میگم به هر حال کاری کردم. 

نمیدونم اینکه تصمیم های اینطور بزرگ رو  بذارن برای خودت اصلا قشنگ نیست. بین اینهمه فشارجسمی و عصبی فشار تصمیم گیری هم می اندازن گردن خودت.

میخوام هنوز دارو گیاهی رو ادامه بدهم چون با اونجا تماس گرفتیم گفتن به این زودی نتیجه نشون نمیده و شما فعلا ادامه بده باید ماه ها ادامه بدی تا نتیجه ببینی. در هر صورت بهتر از عمل جراحی بی نتیجه است. حداقل با این داروها خودمو سرگرم میکنم تا روزها بگذرن و بین سرطان و من یکی مون برنده بشیم بلاخره.

وقتی مقابل دکتر می شینی و دکتر باهات این حرفها رو می زنه سخته شنیدنش ولی هر بار میگم خدایا شکرت که خودم درگیر هستم و عزیزانم درگیر نیستن. 

خدارو برای سلامتی پسرم شاکرم و از خدا میخوام خانواده ام در سلامت به سر ببرند من خودم با مشکلاتم یه جوری کنار میام بلاخره

بازم نا امید نیستم و بازم زندگی همچنان زیباست و سعی می کنم تا لحظه ی آخر ازش لذت ببرم

 

فریده دونه: نا سلامتی بهاره فریده خانم. حالشو ببر فعلا

فریده دونه: رو نیست که سنگ پای قزوینه اونم از جنس اصل اصل

فریده دونه: اینجا نوشتن همیشه حالمو بهتر می کنه. همین

به یقین

عکس و تصویر ..بی قرارت گشتم و میخواهمت دیوانه وار.... #صـبر را با آدمِ دیوانه اصلاً ڪار نیسـت ...

امروز یکی دو ساعت تو خونه تنها بودم. مدتیه دیگه نمی تونم خلوت خاص خودم رو تو خونه داشته باشم. همسر که بیکار هست و اکثرا تو خونه و ...

به روزهایی فکر می کنم که اکثرا تو خونه تنها بودم و اغلب یا با کتاب سرگرم بودم یا توی نت. گاهی می رفتم پیاده روی های طولانی و هر از گاهی یه بستنی یا آبمیوه خودمو مهمون می کردم بی هیچ دلهره ای از ضرر و زیانش 

غروبها همسر با دست نسبتا پر می اومد خونه و درسته که همیشه کارش جوری بود که فقط خرج خورد و خوراکمون در می اومد ولی خب همینش هم جای شکر داشته 

اینروزها بیکاری همسر و بیماری پر هزینه ی خودم و هزار مشکل ریز و درشت دیگه حسابی آرامشم رو به هم زده و بین اینهمه تنش و نگرانی و درماندگی گاهی با به خاطر آوردن روزهای گذشته با خودم فکر می کنم ما گاهی چقدر غافلیم از نعمتهایی که در اختیارمون هست و چه زیبا بوده اند اون روزهای ساده و سرشار از سلامتی 

گاهی لازمه مشتت رو باز بکنی و ببینی چی تو مشتت داری قدر همونها رو بیشتر بدونی.

نا امید نیستم . یه حس خوبی بهم میگه این نیز بگذرد. روزهای خوب و سرشار از شادی و سلامتی در راهند. هرچند دور. هرچند دیر. ولی به یقین.

هوامو داشته باش

عکس و تصویر خیلی ها برای لذت بردن از زندگی ، گذشته ی خود را رها می کنند ...

از دکترم می پرسم حالا اگه ما نتونیم این داروی هفتاد میلیونی رو از خارج بیاریم هیچ کار دیگه ای نمیشه برای من انجام داد؟ خودش رو جمع و جور می کنه و کاملا درکش می کنم که تحت چه فشاریست. از طرفی نمیخواد بهم دروغ بگه چون میدونه دوس ندارم دروغ بشنوم از طرفی دیگه گفتن حقیقت براش سخته. 

کمی تو صندلی اش جا بجا میشه و میگه در حال حاضر نمیشه کاری کرد و من چند جا نامه نوشته ام که این دارو باید تو لیست داروهای کشور قرار بگیره و پیگیر هستم و اظهار ناراحتی می کنه از اینکه نمیشه کاری کرد. با خنده بهش میگم خودتون رو ناراحت نکنین قسمت این بوده و این حرف رو از صمیم قلبم میگم. ولی دکتر به حرفم معتقد نیست و میگه در مورد شما نظام پزشکی کوتاهی کرده و با عدم تشخیص به موقع شما رو تحت چنین شرایطی قرار داده.

به هر حال من خودم  به این قضیه اینطور نگاه می کنم که قسمت و سرنوشت من جز این نبوده و شاید خدا خواسته قصه ی منم اینطور تموم بشه. فقط ای کاش بهم بگن دقیقا چقدر فرصت دارم که شاید خدا خواست استفاده بهینه از زمان باقیمانده کردم. هرچند بعید می دونم چون کسی که قراره استفاده بهینه از زندگیش بکنه کلا همیشه تو زندگیش اینطور عمل می کنه و کسی هم که چنین توانایی و جسارتی نداره حتی برای ده دقیقه ی آخر عمرش هم نمی تونه تصمیم بهتری بگیره و می شینه و منتظر می مونه که زمان بگذره و دفتر زندگیش بسته بشه.

در هر صورت از یک چیز صد در صد مطمئن هستم که هیچ ترسی از مرگ ندارم و کاملا آماده ی رفتن هستم تنها ترسی که دارم از ادامه ی پیشرفت سرطان و درد آور بودن مراحل آخرش هست و اینکه موجب آزار خانواده ام بشم. از خدا میخوام اگه رفتنی هستم تا وقتی سر حالم دفترم رو ببنده که با خاطره ی خوش از زندگی و عزیزانم جدا بشم و خاطره و رد پای تلخی از خودم تو زندگی به جا ندارم.

خدا جون با تو هستم. شنیدی که؟ خدا جون تو هم وبلاگ منو می خونی مگه نه؟ میدونم که می خونی. پس هوامو داشته باش. 

 

فریده دونه: اینا رو ول کن الان دلم کیک شکلاتی میخواد فعلا. چیکار کنم این وقت شب

فریده دونه: وای که چقدر خوشحالم زمستون تموم شده و هوا داره بهتر میشه

سلام

عکس و تصویر

به هرکه ، عشق به من می دهد
سلام ...
سلام می کنم به باد، به بادبادک و بوسه،
به سکوت و سوال 
و به گلدانی،
که خواب گل همیشه بهار می بیند..!

یغما_گلرویی
 

فریده دونه: آسمون که به زمین نمیاد یه بار هم شعر پنجشنبه داشته باشیم خب

مدیریت ذهن

عکس و تصویر نه چشمانت آبی بود و نه موهایت، شبیه موج ها..! هنوز نفهمیده‌ام ، دریا که ...

شمال که بودیم نتونستم از دریا اونطور که باید لذت ببرم. همه اش نگران حالم بودم و اینکه نکنه حالم بد بشه و.... 

باید یاد بگیرم روی مدیریت ذهنم تمرکز بیشتری داشته باشم. نباید اجازه بدهم اذیت جسمم از لذت روحم کم بکنه و همه چی رو تحت کنترل در بیاره. هرچند کار سختیه چون همونطور که قبلا گفته ام بر خلاف تصورمون شرایط جسمی تاثیر زیادی در روند افکار و حالات روحی داره و هرچی هم که از مثبت اندیشی و قدرت ذهن بگیم بازم یه وقتهایی شرایط جسمی بر همه چی پیشی میگیره و البته اینو نمی تونی درک بکنی تا زمانی که درگیرش بشی وگرنه شعار رو همه می تونن بدهند.

با همه این حرفا بازم نباید تسلیم بشم و باید سعی کنم مثل همیشه قوی باشم و جایی که قراره لذت ببرم سعی کنم حتما لذت ببرم و حتی جایی که قراره گریه کنم گریه بکنم ولی هرگز ضعیف و ترسو نباشم و گریه هام پلی باشه برای عبور از غمها و رسیدن به شادی مجدد

 

فریده دونه: یه وقتهایی قوی بودن سخته ولی من از هر سختی سخت ترم. بگو ماشالا

مرسی فریده جون

عکس و تصویر عشق تنها ارثیه ایست که از من به تو می رسد، مرا ببخش اگر با ...

 

خوشحالم برای همه اون پیاده روی های کیلومتری که طی چند سال گذشته انجام دادم. یادش بخیر که چقدر راه می رفتم بی هیچ خستگی و ملالی و چه خوب که اونهمه راه رفتم وقتی توانایی اش را داشتم.

خوشحالم برای همه کتابهایی که خوندم زمانی که توانایی اش را داشتم و خوشحالم برای اونهمه لذتی که بردم از خوندنشون.

خوشحالم برای اون ادامه تحصیلی که فقط و فقط واسه دل خودم انجام دادم و خوشحالم برای همه اون لحظات شیرین حضور در مدرسه تو میانسالی و تکرار حس قشنگ دوران دانش آموزی صرفا جهت خوشبحال کردن خودم.

خوشحالم برای همه نوشتن هایم توی یک سبد زندگی طی اینهمه سال که فقط خودم میدونم چه لذتی بردم از نوشتن در اینجا و خوشحالم برای همه لذتی که به خودم بخشیدم با این کار

خوشحالم برای همه مواقعی که کنار خودم بودم در تلخ ترین لحظات زندگیم و تونستم خودم به خودم کمک بکنم برای روی پا ماندن و عبور از روزهای سخت و تلخ. 

در کل چقدر خوبه که آدم با خودش رفیق باشه . من همیشه بهترین دوست خودم بوده ام و هرگز خودمو تحت هیچ شرایطی تنها نذاشتم و نهایت سعی ام رو برای شاد و خوشحال نگه داشتن خودم انجام دادم. من زنی هستم که سعی کردم از همه ی اونچه که دارم نهایت لذت رو ببرم و خوشحال و راضی باشم از سهمی که زندگی بهم بخشیده. 

مرسی از خودم برای همه مهربونی هایی که با خودم کرده ام . مرسی فریده جون

 

فریده دونه: صبح میریم شمال. خوش بگذره بهمون 

فریده دونه: لحظه ی تحویل سال دعا برای شفای من و همه مریضها یادتون نره

فریده دونه: روز مرد بر همه مردهای زندگیم و همه آقایون خوب عالم مبارک باد