امید

یک بعد از ظهر بهاری دل انگیز. هوا عالیه و همین هوای عالی کافیه که حال منم عالی بشه.
میرم آشپزخونه و می خوام کیک بپزم. خیلی وقته فر اجاق گازم خرابه و کیک نپخته ام ولی مهم نیست امروز تو پلوپز می پزم. خیلی هم عالی از آب در میاد. کلا حال دل که خوب باشه از کنار همه چی به آرومی و خوبی عبور می کنی و من الان حال دلم خوبه.
دیشب دکتر خیلی نا امیدم کرده بود و پر کشیدن امید از دلم ساعاتی منو به زانو در آورد ولی دوباره دست دراز کردم و ستاره های امید رو از گوشه کنار زندگی جمع کردم و آویزون سقف دلم کردم و خودم دل خودمو روشن کردم.
همیشه گفته ام که امید باید آخرین چیزی باشه که می میرد و خیال دارم تا زنده ام زندگی بکنم نمیشه که قبل از مرگم بمیرم. اتفاقا اگه این ته مونده ی زندگی منه باید لذت همون ته دیگ رو ازش ببرم. باید همچین چمباتمه بزنم و انگشت اشاره ام رو بکشم دور در و دیوار زندگی و با لذت نوش جانش بکنم.
زنده باد زندگی. زنده باد امید. زنده باد مهربانی. زنده باد هرچی که رنگ زندگی رو قشنگ و قشنگ تر می کنه.
فریده دونه: سختترین و خوشبختترین چیزها این است که کسی در رنجهایش، در رنجهای ناخواستهاش، عاشق این زندگی باشد. " جنگ و صلح. تولستوی"
من عاشق زندگی ام. همچین سریش وار حتی![]()
زندگانی سیبی است