رگ خواب

عکس و تصویر #خاطرات

 

آهای خبردار ، مستی یا هوشیار خوابی یا بیدار خوابی یا بیدار

تو شب سیاه تو شب تاریک از چپ و از راست از دور و نزدیک

یه نفر داره جار میزنه جار آهای غمی که مثل یه بختک

رو سینه ی من شده ای آوار از گلوی من دستاتو بردار

دستاتو بردار از گلوی من از گلوی من دستاتو بردار

 

دیشب بلاخره فیلم "رگ خواب" رو دیدم. قشنگ بود. همون حکایت قدیمی زنی که نیاز به حمایت مالی و عاطفی دارد و چقدر زود خر کیف می شود با چکه ای محبت و دو تا جمله ی قشنگ و چند تا حرکت رمانتیک و بعد بستن چشمها و رفتن به اوج و هرچی توهم اوج بیشتر و بالاتر سقوطش سهمگین تر. هرچی دل بستن به دروغهای شیرین بیشتر  سیلی بیدار باش تلخ تر و گزنده تر.

به هر حال باید بفهمی به قول مینا هرجا که بری خودتو با خودت خواهی برد پس همون بهتر برای فرار از خودت و بدبختی هایت جایی نری و بمونی پیش خودت و یاد بگیری حودت حواست به خودت باشد. یاد بگیری خودت گاهی برای خودت اون صبحانه توی رختخواب رو درست بکنی یاد بگیری گاهی به خودت اطمینان بدهی که "مهم ترین چیز آرامش خودت هست" یاد بگیری به هر نحوی که شده "استقلال مالی" داشته باشی و خلاصه خیلی چیزها در مورد کمک به خودت یاد بگیری که مجبور نشی یه روز ساعت ده صبح  احساس کنی "هیچ چاره ای جز عاشق شدن برایت نمانده". این عشق نیست نیاز هست و بدترین تعریف ممکن از عشق.

می پرد خیال

عکس و تصویر باز دریای دلم طوفانی است آسمان کسلم بارانی است باغم ار زیر و زبر شد ...

به صد رسیده بودی

چشم بسته...

گرچه قرار ما یک بازی ساده بود

نیامدی بگردی!

 و شاید از هزار هم گذشته بودی...

من پشت درختها زرد می شدم

و دیگر خیال پیدا شدن

از سرم پرید

 

این شعر رو دوست دارم. اسم شاعرش رو نمیدونم میگن مال محمدرضا عبدالملکیان است ولی مطمئن نیستم. به هر حال شعر قشنگیه. کلا شعر های ساده و لطیف رو خیلی دوست دارم هرچند دوست فرهیخته ای دارم که میگه اینا اشعار "هلو راحت بیا برو تو گلو" هست و شعر باید مثل شعر مولانا کلی فلسفه و بحث و تفکر تویش باشد ولی خب من فعلا روحیه ام با این اشعار بیشتر سازگار است و مهم اینه که خودم از چی لذت می برم نه اینکه عالم و آدم چی رو بهتر میدونه . اصلا دل فریده هرچی بگه همونه . تمام. بحث هم نباشه

بگذریم...

 خداییش خیلی قشنگ میگه : 

من پشت درختها زرد می شدم

و دیگر خیال پیدا شدن

از سرم پرید

 

یه وقتهایی کلا خیال خیلی چیزها از سر آدم می پره. نه که احساس شکست بکنی یا افسوس. نه. واقعا خیالش از سرت می پرد. جوری که حس می کنی باید راهت را کج کنی و بیخیال همه اونچه که پشت سر میذاری راهت را بکشی و بروی. و تو می روی و می پرد خیال همه اون آمال و آرزوها. 

 

فریده دونه: امروز رفتم دیدن زن عمو. چقدر من دوست دارم این فرشته ی زمینی رو

فریده دونه: دوست دارم برم موهامو کوتاه کنم. رنگش رو تغییر بدهم . دلم میخواد پوست بندازم همراه بهار

فریده دونه: امروز حالم خوب بود و فریده دونه ی چند تایی یعنی فریده حالش خوبه و من  همیشه قدر حتی یک روز حال خوب رو دونسته ام. خدایا شکر

جوانه خواهم زد

عکس و تصویر #خاطرات

میدونم که حالم بلاخره خوب خواهد شد و زندگیم دوباره به روال عادی بر خواهد گشت. هیچ چیز تو زندگی بی حکمت نیست و قطعا این بیماری هم حکمتش همین بوده که من در باز گشت از بیماری دید بهتری به زندگیم و همه نعمت هایی که تا قبل از بیماری برایم بسیار کمرنگ بودند داشته باشم. قطعا وقتی حالم خوب بشه و بتونم دوباره با خیال راحت از خونه بزنم بیرون و ساعتها پیاده روی بکنم قدر تک تک قدمهایی که به سلامت بردارم را  خواهم دانست.

 برام خنده داره وقتی یکی از بوتاکس یا هر جراحی یا اقدام زیبایی دیگه ای حرف می زنه. ما بهای زیادی برای بوجود اومدن هریک از چروک ها پرداخته ایم حداقل اینکه من بهای زیادی برایشان پرداخته ام. صورت داغون امروزم بهایش عمر و جوانی ام بود که به پایش گذاشتم. نمی صرفه برام که هزینه ی مجددی بکنم که بخوام الکی نشون بدهم که همه ی اونچه که در این سالها از سرم گذشته دروغ بوده و من همینجور لای پنبه از دیروز به امروز لغزیده ام . نه. صورتم باید صادقانه از روزگاری که پشت سر گذاشته ام حکایت بکند.

حالا برام اونچه که مهمه فقط سلامتیست و بس و خدا خودش میدونه که چطور منو از اینروزها عبور بدهد و دوباره مشتی سلامتی به دامنم بریزد برای عمر باقیمانده. نمیخوام وقتی میرم آدم مریضی باشم که از رفتنم خوشحال باشم . میخوام موقع رفتن لبریز باشم از سلامت و عشق به زندگی.

خدایا کمکم کن. میخوام همه این برگهای زرد رو از دامن بریزم و همراه بهاری که در پیش است دوباره جوانه بزنم.