جوانه خواهم زد
میدونم که حالم بلاخره خوب خواهد شد و زندگیم دوباره به روال عادی بر خواهد گشت. هیچ چیز تو زندگی بی حکمت نیست و قطعا این بیماری هم حکمتش همین بوده که من در باز گشت از بیماری دید بهتری به زندگیم و همه نعمت هایی که تا قبل از بیماری برایم بسیار کمرنگ بودند داشته باشم. قطعا وقتی حالم خوب بشه و بتونم دوباره با خیال راحت از خونه بزنم بیرون و ساعتها پیاده روی بکنم قدر تک تک قدمهایی که به سلامت بردارم را خواهم دانست.
برام خنده داره وقتی یکی از بوتاکس یا هر جراحی یا اقدام زیبایی دیگه ای حرف می زنه. ما بهای زیادی برای بوجود اومدن هریک از چروک ها پرداخته ایم حداقل اینکه من بهای زیادی برایشان پرداخته ام. صورت داغون امروزم بهایش عمر و جوانی ام بود که به پایش گذاشتم. نمی صرفه برام که هزینه ی مجددی بکنم که بخوام الکی نشون بدهم که همه ی اونچه که در این سالها از سرم گذشته دروغ بوده و من همینجور لای پنبه از دیروز به امروز لغزیده ام . نه. صورتم باید صادقانه از روزگاری که پشت سر گذاشته ام حکایت بکند.
حالا برام اونچه که مهمه فقط سلامتیست و بس و خدا خودش میدونه که چطور منو از اینروزها عبور بدهد و دوباره مشتی سلامتی به دامنم بریزد برای عمر باقیمانده. نمیخوام وقتی میرم آدم مریضی باشم که از رفتنم خوشحال باشم . میخوام موقع رفتن لبریز باشم از سلامت و عشق به زندگی.
خدایا کمکم کن. میخوام همه این برگهای زرد رو از دامن بریزم و همراه بهاری که در پیش است دوباره جوانه بزنم.
زندگانی سیبی است