تمام

عکس و تصویر میشود اندکی برایت بمیرم تا باوَرَت شود خاطِرَت را با دنیا عوض نمیکنم...؟ #علی_قاضی_نظام

 زن گلایه ها  و شکایت ها نیستم 

 می تونم سالیان سال با دلی زحمی تر از زخمی در رابطه ای  با چهره ای خندان و خوشبخت قدم بزنم جوری که باورت بشه واقعا باهات خوشبخت ترینم

می تونم  در اوج غم  از ته دل بخندم جوری که حتی سایه ای از غم در من دیده نشه

من زن سکوتم . زن تحمل. زنی که میتونه فقط شادیهاشو به نمایش بذاره . زنی که هرگز درد دل نمی کنه 

زنی که هرگز ذره ذره فروریختنش رو نمی بینی و یه روز به خودت میای که دیگه تموم شده برات. 

من تموم شده ام . همین.

 

خلوت

 bwu0o

امروز حالم خوبه

آرومم 

اینجا هم که میام آروم تر میشم

چقدر خوبه وقتی کامنت دونی ندارم. یه خونه ی دنج و آروم بیای قشنگ پاهاتو دراز کنی و در آرامش مطلق از خلوتت لذت ببری/ کلا اشتباه بود باز کردن کامنت دونی. 

دور بایستید

گفتم که اینجا نقطه ی آرامش منه نقطه ای که ازم گرفته بودنش و حالا که برگشته ام دوست ندارم بازم با کامنتها و اظهار نظرها آرامشم به هم بخوره .

میخوام خودم باشم با راه و روش خودم این زندگیه منه و میخوام سهم خودمو داشته باشم حوصله ی هیچ جر و بحثی با هیشکی رو ندارم کلا حوصله ی هیشکی و هیچی ندارم. لطفا دور بایستید از من و به حریمم احترم بذارید . همین.  توقع زیادی نیست .

تاراج

روزی می رسد که نسبت به همه چیزبی تفاوت می شوی

نه از بدگویی های دیگران می رنجی

و نه دلخوش به حرفهای عاشقانه ی اطرافت 

به آن روز می گویند پیری 

"گابریل گارسیا"

 

نمیدونم با این حساب دارم پیر میشم یا حتی شده ام. چهار پنج سالیست که دیگه اصلا موسیقی گوش نمیدم هیچ فیلم و سریالی نمی بینم هیچ مهمونی و جشنی هیجان زده ام نمی کنه . دیگه برام مهم نیست که وقتی عروسی دعوتم چی بپوشم و چه جوری ظاهر بشم حتی عروسی پسرم به ساده ترین شکل ممکن ظاهر شدم.

چی اومد به سرم؟؟؟

من فریده رو کجا گمش کردم؟؟؟

 هرگز اجازه نده کسی سرزنشت  بکنه یا حداقل به سرزنش های دیگران اهمیت نده . تو خودت رو بهتر از هرکسی می شناسی و هر کسی هرکی رو هم هر قدر که گول بزنه خودشو نمی تونه گول بزنه . اگه بد هستی خودت میدونی که بد هستی اگر هم خوبی خودت به این خوبی بهتر از هرکسی واقفی . هرگز سعی بیهوده برای اثبات خودت به کسانی که قبولت ندارن نکن . هرگز اجازه نده دیگران باوری رو که از خودت داری ازت بگیرن و از توی واقعی تویی جدید تویی که فقط برداشت اونهاست برات تعریف و القا بکنند. تویی که تو نیستی .

خودت باش . همیشه و همیشه خودت باش که هیچی تو دنیا به اندازه ی دور شدن از خود آزار دهنده نیست و این میشه که الان فریده در برهوتی گیر می کنه دور از خودش.

من گم شده ام

منو از من گرفتن . به تاراجم بردند

باید به خودم برگردم. باید خودمو پیدا بکنم.

 

فریده دونه: فرزام عزیز مرسی برای پیامها و ممنون که به یادم هستید

دختر

عکس و تصویر خـوی مـن کـِی خـوش شـود بـے روی خـوبـت ای نـگـار #مولانا

قبلا هم گفته ام که مامان به استناد ظلمی که به خیال خودش فقط و فقط بر حسب جنسیت به خودش و مادر و خواهر و کلا همه زنهای دور و برش شده بود یه جور اظهار نفرت پیدا کرده بود به جنس مونث . اوایل فکر می کردم چرا به جای اینکه دلسوز تر بشه و بیشتر با این جنس به خیال خودش ضعیف رفیق بشه چرا دشمن شده و اینقدر حالش بد میشه از تولد هر نوزاد دختر ولی حالا درکش می کنم و می فهمم این نفرت از کجا ریشه می گرفت .این در واقع یه جور نفرت از درماندگی بود یه جور نفرت از عجز چون فکر می کرد هیچ راه فراری برای بهتر شدن زندگی زن وجود نداره و اینهمه ضعف و بدبختی رو فقط باید متنفر بود. 

من هیچوقت نتونستم مثل مامان باشم منم کم قربانی جنسیتم نشدم منم کم درمانده نشدم منم کم احساس بیچارگی و عجز نکردم ولی تفاوت در این بود که من همیشه خواستم قوی باشم همیشه خواستم از پس هر گریه لبخند بزنم از پی هر افتادنی بلند بشم من تسلیم نشدم همین.

مامان تسلیم شده بود و  زن رو به عنوان یک موجود ضعیف و شکست خورده قبول کرده بود ولی من هرگز قبول نکردم و نمی کنم. هزار بار هم که زمینم بزنند هزار بار هم که مچاله بشم هزار بار هم که بشکنم بازم تسلیم نخواهم شد و بازم راه خنده بر زندگی رو خواهم یافت بازم جلوی آینه که میرم خوشحال خواهم بود از این که یک زن آفریده شدم بازم خدا رو شکر خواهم کرد برای انتخاب من به عنوان زن این موجود لطیف و پیچیده و زیبا روح .

خدایا شکر که منو زن آفریدی و با اینکه مامان هرگز از بدنیا اومدنم شاد نبود و همیشه علنی نشون میداد که از تولد پسرهاش بیشتر راضی و خشنود است ولی من هرگز از اینکه دخترش هستم پشیمون نشدم و هرگز نخواستم که ای کاش منم پسر بدنیا اومده بودم و مامان راضی تر . 

روز دختر رو هرچند دیر ولی به همه دختر های دیروز و امروز خصوصا خودم اون دختر همیشه مظلوم ولی قوی تبریک میگم

قلم

عکس و تصویر ***

به بهانه ی جواب کامنت دوست عزیز  مسرور به پست "خوابم میاد"

دوست عزیز اولا من هرگز ادعایی بر اهل قلم بودن نداشته و ندارم و هرگز کلمه ی قلم رو برای اونچه که در تمام این سالها نوشته ام به کار نبرده ام و نخواهم برد که به حرمت و عظمت قلم خوب واقفم و میدونم که اونچه که زنی مثل من از روی به قول شما سرگرمی یا در جستجوی دلگرمی توی وبلاگش یا دفتر خاطراتش یا هرجای دیگه می نویسه هرگز ربطی به دنیای قلم نداره و مشکل منم همیشه این بود که شما این دو رو با هم قاطی می کنی و به مقایسه می پردازی و همیشه گله مند از محاوره ای نوشتنم. دوست خوبم من اگه محاوره ای می نویسم دلیلش اینه که نه شاعرم نه نویسنده من فقط یک زن وبلاگ نویس خیلی ساده و عادی هستم که اینجا اصلا خیال کشتی گرفتن با کلمات یا به قول شما قلم رو ندارم و برعکس با نوشته هام می رقصم... می خندم... می گریم... می خوابم ... عاشق میشم ... متنفر میشم... خلاصه زندگی می کنم  و هیچ نیازی نمی بینم که چیزی بنویسم که برای کسی الگو باشم که اگر هم باشم دوست دارم الگوی همین زن معمولی وبلاگ نویسی باشم که همیشه به عامیانه ترین صورت ممکن نوشت و فقط و فقط برای دل خودش نوشت و هرگز نه خیال یاد دادن داشت و نه چیزی از خود باقی گذاشتن . 

شما هم بهتره اون کامنت خودت رو یک بار دیگه بخونی تا شاید بتونی زجه ی کلمات رو از پشت نوشته ات بشنوی که چه شکنجه ای رو متحمل شدند تا اونطور شق و رق کنار هم خبر دار بایستند تا بتونن رضایت شما رو جلب بکنند و شما بتونید از خود ممنون باشید که تونسته اید کامنتی همچین قلمبه سلمبه بنویسی. راحت باش عزیز جان . گناه داره بخدا حتی قلم هم گناه داره اینقدر اذیتش بکنیم. اجازه بده قلمت نفس بکشه و زندگی بکنه.

فریده دونه: بازم خوابم میاد  

محمود دولت آبادی

روزم چون روز دیگران می گذرد

اما شب که در می رسد یادها پریشانم می کنند

                                                          " محمود دولت آبادی"

 

امروز تولدشه (محمود دولت آبادی) چقدر دوست داشتم می تونستم از نزدیک بهش تبریک بگم یا اصلا می تونستم برم دستهاشو ببوسم اصلا چرا دستش را روحش را می بوسیدم. چه روح بلند و بزرگی دارد این مرد چطور می تونه با اون روح مردانه اش اینطور با احساس زاوایای روح یک زن رو به قلم بکشه ؟؟؟چطور می تونه مرگان باشه؟؟؟ مارال باشه؟؟؟ ثمین باشه؟؟؟ این مرد واقعا بی نظیره و از خدا میخوام بهش یه طول عمر اساسی بدهد چون واقعا از اون دست آدمهاست که مرگ اصلا حقش نیست هرچند شک هم ندارم که خیلی خسته است چون  علاوه بر زندگی خودش جای همه اون شخصیت ها هم زندگی کرده .فکرش را بکن  تمام سختی های مرگان رو به دوش کشیده پا به پای عبدوس دویده و گل محمد ... گل محمد ...

"روزم چون روز دیگران می گذرد اما شب که در می رسد یادها پریشانم می کنند" قطعا همین یادهاست که پریشانت می کند مرد.

خسته نباشی مرد بزرگ ای همه قلم. میدونم خسته ای ولی نباش و همچنان بنویس برامون. حیفه که اون قلم آروم بشینه. 

خوابم میاد

عکس و تصویر دلتنگ که می شوی هرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آید مثلاگوشی را ...

دوست دارم یه چیزی بنویسم ولی خوابم میاد و ذهنم کار نمی کنه

الان رفتم کمی وبگردی کردم وب مامان ناردونه ها رفتم و کمی خوندمش بچه هاش بزرگ شده اند خواستم وب نوید برم ولی حذف کرده وب خشت رفتم و اونم کمی خوندم ولی راستش کامنت ندادم نمیدونم احساس می کنم هنوز زیاد آماده وبگردی و وبخونی نیستم و بیشتر دوست دارم فقط بنویسم  برای همین اولش با کامنت دونی بسته می نوشتم چون نمی خواستم نه کسی تو رو درواسی خوندن بمونه نه خودم مجبور بشم متقابلا برم بخونم 

چقدر افسوس می خورم برای سالهایی که ننوشتم و دور از وبم موندم هرگز خودمو برای این ظلمی که به خودم  گردم نخواهم بخشید 

چقدر خوابم میاد 

یکی بیاد منو از اینجا بیرون کنه برم بخوابم

 

فریده دونه: درسته خوابم میاد ولی خوشحالم امشب و یه جورایی خیالم راحته. چرا و از چه نظر؟؟؟؟ بماند همه چی رو که به شما نمیگن  

 

خود درگیری

عکس و تصویر

در پنجاه و یکمین سال زندگیم هستم و هنوز فاصله دارم با یک عدد فریده ی خوب و عاقل همچین فریده پسند

هنوز وقتی عصبی میشم گاهی میشه که بد حرف می زنم.

هنوز وقتی میخوام انتقاد کنم بلد نیستم اونطور که باید و زیبا و به دور از دل آزاری انتقاد بکنم .

دوست دارم خوب باشم، مهربون باشم، با صفا باشم، صاف و ساده باشم، سفید باشم، لطیف باشم، زلال باشم، بی کینه و عاشق زندگی و آدمهاش باشم . دوست دارم همچین سرمو که خم می کنم و از روی پوست و گوشت روی سینه ام خیره میشم روی قفسه سینه ام سفیدی و روشنی و زلالی دلمو اون زیر ببینم و احساس بکنم ولی متاسفانه گاهی اینطور نیست نگاه به دلم که می کنم یاد انتقاد بدی که مثلا فلان روز از فلانی کردم می افتم و دلمو تکه گوشتی چرک و غبار گرفته می بینم که غمگین و شرمنده گوشه ی سینه ام افتاده.

اینجور وفتها وجدانم از اون بالا داد می زنه فریده خانم یادته چه انتقادهای ناحقی فلانی ازت می کرد و چقدر آزرده خاطر می شدی از اینکه نمی تونستی بهش بفهمونی که کارهای تو اشتباه نیست و این فقط تفاوت طرز فکر و نگرش هاست که رفتار تو رو در نگاه فلانی زشت جلوه میده؟؟؟ یادته چقدر درموند بودی وقتی می دیدی  داره قضاوت اشتباه  در موردت میشه؟؟؟ پس لطفا انتقاد و قضاوت نکن و سعی کن مسئول رفتار و مسیر زندگی خودت باشی . اجازه بده مردم زندگیشونو از مسیرهای دلخواه خودشون بروند و الگوی تعلیم تربیتی برای مردم رسم نکن و اگه تعلیم و تربیتی بلدی خواهشا روی خودت عملی بکن و سعی کن در رشد و کمال خودت کوشا تر باشی که اینطور با خودت درگیر نشی

 

فریده دونه: چرا وبلاگهای بروز شده وب منو نشون نمیده؟؟؟ بابا منم آدمم نا سلامتی حق آب و گل دارم اینجا