عکس و تصویر ***

به بهانه ی جواب کامنت دوست عزیز  مسرور به پست "خوابم میاد"

دوست عزیز اولا من هرگز ادعایی بر اهل قلم بودن نداشته و ندارم و هرگز کلمه ی قلم رو برای اونچه که در تمام این سالها نوشته ام به کار نبرده ام و نخواهم برد که به حرمت و عظمت قلم خوب واقفم و میدونم که اونچه که زنی مثل من از روی به قول شما سرگرمی یا در جستجوی دلگرمی توی وبلاگش یا دفتر خاطراتش یا هرجای دیگه می نویسه هرگز ربطی به دنیای قلم نداره و مشکل منم همیشه این بود که شما این دو رو با هم قاطی می کنی و به مقایسه می پردازی و همیشه گله مند از محاوره ای نوشتنم. دوست خوبم من اگه محاوره ای می نویسم دلیلش اینه که نه شاعرم نه نویسنده من فقط یک زن وبلاگ نویس خیلی ساده و عادی هستم که اینجا اصلا خیال کشتی گرفتن با کلمات یا به قول شما قلم رو ندارم و برعکس با نوشته هام می رقصم... می خندم... می گریم... می خوابم ... عاشق میشم ... متنفر میشم... خلاصه زندگی می کنم  و هیچ نیازی نمی بینم که چیزی بنویسم که برای کسی الگو باشم که اگر هم باشم دوست دارم الگوی همین زن معمولی وبلاگ نویسی باشم که همیشه به عامیانه ترین صورت ممکن نوشت و فقط و فقط برای دل خودش نوشت و هرگز نه خیال یاد دادن داشت و نه چیزی از خود باقی گذاشتن . 

شما هم بهتره اون کامنت خودت رو یک بار دیگه بخونی تا شاید بتونی زجه ی کلمات رو از پشت نوشته ات بشنوی که چه شکنجه ای رو متحمل شدند تا اونطور شق و رق کنار هم خبر دار بایستند تا بتونن رضایت شما رو جلب بکنند و شما بتونید از خود ممنون باشید که تونسته اید کامنتی همچین قلمبه سلمبه بنویسی. راحت باش عزیز جان . گناه داره بخدا حتی قلم هم گناه داره اینقدر اذیتش بکنیم. اجازه بده قلمت نفس بکشه و زندگی بکنه.

فریده دونه: بازم خوابم میاد