زندگی دهنی

g7ra_img_20160106_094630.jpg

رفتن از اون گروه باعث شده روی بازسازی وب یک سبد زندگی ام وقت بیشتری بذارم. دیروز شاید هفت هشت ماه رو باز سازی کردم . هر پستی که باز سازی می کنم فقط با خوندن نرگسانه ها و فریده دونه هاش کلی سر حال میام و یه بار دیگه بهم ثابت میشه که من اونجا چقدر سر حال و شاد بوده ام. گاهی چه آسون چه چیزهای بزرگ و خوبی رو از دست میدیم. هرگز خودمو برای از دست دادن اونجا نمی بخشم چون فضایی بود که مایه شادی ام بود و چه چیزی با ارزش تر از اینکه بتونه روزهای زندگیت رو رنگ شادی بزنه. اونزمانها سخت ترین دوران زندگیم بود ولی وبم کمکم می کرد از اون دوران سخت و تلخ خنده به لب عبور بکنم و چه چیزی با ارزش تر از این. 

هیچکس هیچوقت نمی تونه تو رو بهتر از خودت درک بکنه پس همیشه دستهات رو بذار روی گوشهات و فقط به ندای درونت گوش بده . این زندگی سهم توست نذار دیگران دهنی اش بکنند. 

تنهایی

1n4p_500x566_1456217198156424.jpg

امروز دوباره تنهای تنها بودم. وقتی میگن آنلاین ترین ها تنها ترین ها هستند این یک واقعیت هست. امروز دور بودم از دوستان مجازی و دوباره سکوت خونه و من و درونی که چه تنهاست

 

چه درونم تنهاست...

بامرامان

f2r_hammihan-20151642445729626221439896091.7628.jpg

امروز از گروه بامرامان لفت دادم. نزدیک به ده روز بود که تصمیم جدی گرفته بودم برا ی جدا شدن از اون فضا و هی دل دل می کردم. خیلی سختم بود حتی خیلی خیلی خیلی سخت چون مثل وب یک سبد زندگی ام به این فضا هم خیلی بیش از حد وابسته شده بودم ولی خب نیاز می دیدم که جدا بشم چون بیش از حد حساس شده بودم و منی که در تلخ ترین شرایط زندگیم به خودم اجازه ی گریستن زیادی نداده ام این گروه خیلی راحت می تونست اشک منو در بیاره به هر حال هرچی که بود تموم شد. دلم برای همه شون تنگ میشه. تمام دیروز و امروز رو اشک ریختم درست مثل زمانی که وب یک سبد رو حذف کردم ولی به هر حال با اینم کنار میام. من قوی هستم. بلاخره از بامی دیگر برخاستم

مرنجان دلم را

مرنجان دلم را كه این مرغ وحشی
                            ز بامی كه برخاست، مشكل نشیند

هیچی تو زندگی ارزش اینو نداره که اشک تو رو در بیاره. از هرچیزی که باعث ریختن اشکت میشه فاصله بگیر حالا به هر طریقی که شده چه با ترک کردن چه با بی خیالش شدن به هر حال هرگز نباید اجازه بدی چیزی اشکت رو در بیاره. مبارزه تو زندگی خیلی خوبه ولی اشک ریختن نه. میشه سر هرچیزی مبارزه کرد حتی تا دم مرگ ولی همه این مبارزه ها و حتی از جون گذشتن ها باید برای بهتر شدن حالت باشه . همیشه برای بهتر شدن حالت بجنگ یک بار که بیشتر سهم زندگی نداریم پس چرا گریه؟؟؟ زندگی سفره ای گسترده هست سفره ای از تلخی ها و شیرینی ها مجبور نیستی تلخی که جلویت گذاشته شده بخوری دست دراز کن و شیرینی ها را پیش بکش تلخی فقط سهم اونهایی هست که عادت دارن هرچی جلوشون میذارن بخورن تو خودت انتخاب کن و باور داشته باش که میتونی خودت فقط و فقط خودت سهم بهتری به خودت بدهی کافیه از این بام برخیزی

قرار دل

میگه وقتی دلت تنگه یعنی خدا میخواد که تو بهش نزدیک تر باشی

خدایا امروز خیلی دلم تنگه میخوام نزدیکت باشم. میشه بغلم کنی؟؟؟ سفت سفت. میخوام بیشتر لمست کنم .

خدایا چقدر دوست دارم که نزدیک ترینم تو باشی تویی که هیشکی برام تو نشد. تویی که هرچی خواستم اجابتم کردی و هر آنچه که اجابت نکردی بلاخره یه روزی نشونم دادی که حتی در اجابت نکردنهایت چقدر باهام مهربون بوده ای .

خدایا خیلی خوبه داشتنت. تو بهترین بودی و نزدیک ترین. تو تنها کسی بودی که مرا بلد بودی تنها کسی که همیشه در دل آشوب ترین لحظات آرام دل شدی. چه کسی بهتر از تو تونست منو آروم بکنه؟؟؟ چه کسی مهربون تر از تو بود با من؟؟؟ چه کسی محرم تر از تو بود که این خود بزرگترین نزدیکیست . همین که هیچوقت جز تو هیشکی از اسرار دلم و از حال دلم با خبر نشد. پس تو نزدیک ترین بودی و هستی و خواهی بود. بقیه هرچی بود و هرکی بود فقط برای بردن قرار دل بود و تویی که تنها آرام و قرار دل هستی

دوستت دارم خدای من . منو هرگز از میان بازوان گرمت دور نکن 

امروز دلم خیلی گرفته چه چهار شنبه سوری تلخی

محترم

همیشه فکر می کردم آدمهای محترم آدمهای خاصی تو جامعه هستند آدمهایی که بنابه شرایط و موقعیتی که دارند از طرف دیگران مورد احترام قرار می گیرند شرایطی مثل موقعیت اجتماعی شون، شغلی که دارند، شرایط مالی یا حتی قیافه ای برتر به هر حال یه چیزی بیشتر از دیگران دارند که در پله ای بالاتر قرار می گیرند و دیگران مجبور و موظف به احترام گذاشتن به اونها میشن. امروز فهمیدم محترم بودن هیچ ربطی به هیچی ندارد جز احترام گذاشتن. یعنی اگه میخوای محترم باشی اول باید احترم بذاری. تو با احترام گذاشتن هست که می تونی خودت رو به عنوان یک فرد محترم واقعی معرفی بکنی. فرقی هم نمی کنه در چه شغل و سمت و قیافه ای باشی. ممکنه رئیس جمهور مملکتی باشی ولی اگه احترام به ملت و قانون و اطرافیانت نداشته باشی رئیس جمهور محترمی نیستی. ممکنه معلم یا دکتر یا وزیر یا پدر یا خواهر یا معشوق یا هرچیز دیگه ای باشی ولی برای اینکه پسوند محترم رو در کنارش داشته باشی باید که احترام بذاری. دکتری که به مریضش احترم نمیذاره ممکنه بهترین جراح و متخصص باشه ولی دکتر محترمی نیست همین . به همین آسونی و به همین ارزونی از پله ای که رویش قرار داری سقوط می کنی.

درسهای بزرگ نیاز به معلم ها بزرگ نداره گاهی ممکنه از افرادی خیلی کوچیک هم درس هایی خیلی بزرگ یاد بگیری

 

حالم امروز خیلی خرابه. خیلی خراب 

کهنه عشق

از روبرو مردی می اومد و بی هوا داشتم نگاهش می کردم معمولا عادت ندارم تو کوچه خیابون تو چهره آدمها دقت بکنم ولی انگار که حسی چشمهای منو به سوی او می کشید. تو عالم خودش بود . مردی میانسال که قسمت جلوی موهاش ریخته بود . خیلی تو هم بود مثل کسی که تو رویا داره راه میره غمگین و متفکر . من این مرد رو اصلا نمی شناختم پس این چه حس غریبی بود که تو دلم داشتم؟؟؟ بیشتر دقت کردم ولی بازم نشناختم از کنارم به آرومی تمام رد شد و اینقدر تو عالم خودش بود که حتی سلام آرزو رو نشنید. وقتی رد شد و رفت آرزو پرسید شناختی کی بود؟ گفتم نه . گفت نادر بود همون اولین عشقت...

مگه میشه؟؟؟ چقدر عوض شده بود . اون موهای مجعد و طلایی اون چشمهای عسلی هیچی و هیچی از اون نادر نمونده بود. چشمهایی بی رنگ و بی روح با چهره ای کاملا متفاوت و در هم شکسته. از اون لبخندهای شاد همیشگی هیچی در صورتش دیده نمیشد و دیگه اون چشمهای عسلی هیچ برقی و حتی هیچ رنگی نداشت . انگار که نادر رفته و جایش را به مردی دیگر داده بود درست مثل اون عشق آتشین توی دلم که رفته و جایش را به سردی و بی تفاوتی محض داده بود. حالا از اون عشق هیچی تو این دل نمونده و اونهمه شور و التهاب که اون عشق آتشین تو دلم انداخته بود یه روز با دیدن فقط یک صحنه تو دلم خاموش شد و برای همیشه اسم نادر را از دلم خط زد. گاهی به خودم افتخار می کنم که وقتی دوست دارم با تمام وجود دوست دارم و وقتی بخوام تمومش بکنم تمام و کمال تمومش می کنم بی هیچ رد پایی