روزم چون روز دیگران می گذرد

اما شب که در می رسد یادها پریشانم می کنند

                                                          " محمود دولت آبادی"

 

امروز تولدشه (محمود دولت آبادی) چقدر دوست داشتم می تونستم از نزدیک بهش تبریک بگم یا اصلا می تونستم برم دستهاشو ببوسم اصلا چرا دستش را روحش را می بوسیدم. چه روح بلند و بزرگی دارد این مرد چطور می تونه با اون روح مردانه اش اینطور با احساس زاوایای روح یک زن رو به قلم بکشه ؟؟؟چطور می تونه مرگان باشه؟؟؟ مارال باشه؟؟؟ ثمین باشه؟؟؟ این مرد واقعا بی نظیره و از خدا میخوام بهش یه طول عمر اساسی بدهد چون واقعا از اون دست آدمهاست که مرگ اصلا حقش نیست هرچند شک هم ندارم که خیلی خسته است چون  علاوه بر زندگی خودش جای همه اون شخصیت ها هم زندگی کرده .فکرش را بکن  تمام سختی های مرگان رو به دوش کشیده پا به پای عبدوس دویده و گل محمد ... گل محمد ...

"روزم چون روز دیگران می گذرد اما شب که در می رسد یادها پریشانم می کنند" قطعا همین یادهاست که پریشانت می کند مرد.

خسته نباشی مرد بزرگ ای همه قلم. میدونم خسته ای ولی نباش و همچنان بنویس برامون. حیفه که اون قلم آروم بشینه.