خوابم میاد
دوست دارم یه چیزی بنویسم ولی خوابم میاد و ذهنم کار نمی کنه
الان رفتم کمی وبگردی کردم وب مامان ناردونه ها رفتم و کمی خوندمش بچه هاش بزرگ شده اند خواستم وب نوید برم ولی حذف کرده
وب خشت رفتم و اونم کمی خوندم ولی راستش کامنت ندادم نمیدونم احساس می کنم هنوز زیاد آماده وبگردی و وبخونی نیستم و بیشتر دوست دارم فقط بنویسم برای همین اولش با کامنت دونی بسته می نوشتم چون نمی خواستم نه کسی تو رو درواسی خوندن بمونه نه خودم مجبور بشم متقابلا برم بخونم
چقدر افسوس می خورم برای سالهایی که ننوشتم و دور از وبم موندم هرگز خودمو برای این ظلمی که به خودم گردم نخواهم بخشید
چقدر خوابم میاد ![]()
یکی بیاد منو از اینجا بیرون کنه برم بخوابم![]()
فریده دونه: درسته خوابم میاد ولی خوشحالم امشب و یه جورایی خیالم راحته. چرا و از چه نظر؟؟؟؟ بماند همه چی رو که به شما نمیگن 
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 1:19 توسط فریده
زندگانی سیبی است