عکس و تصویر

در پنجاه و یکمین سال زندگیم هستم و هنوز فاصله دارم با یک عدد فریده ی خوب و عاقل همچین فریده پسند

هنوز وقتی عصبی میشم گاهی میشه که بد حرف می زنم.

هنوز وقتی میخوام انتقاد کنم بلد نیستم اونطور که باید و زیبا و به دور از دل آزاری انتقاد بکنم .

دوست دارم خوب باشم، مهربون باشم، با صفا باشم، صاف و ساده باشم، سفید باشم، لطیف باشم، زلال باشم، بی کینه و عاشق زندگی و آدمهاش باشم . دوست دارم همچین سرمو که خم می کنم و از روی پوست و گوشت روی سینه ام خیره میشم روی قفسه سینه ام سفیدی و روشنی و زلالی دلمو اون زیر ببینم و احساس بکنم ولی متاسفانه گاهی اینطور نیست نگاه به دلم که می کنم یاد انتقاد بدی که مثلا فلان روز از فلانی کردم می افتم و دلمو تکه گوشتی چرک و غبار گرفته می بینم که غمگین و شرمنده گوشه ی سینه ام افتاده.

اینجور وفتها وجدانم از اون بالا داد می زنه فریده خانم یادته چه انتقادهای ناحقی فلانی ازت می کرد و چقدر آزرده خاطر می شدی از اینکه نمی تونستی بهش بفهمونی که کارهای تو اشتباه نیست و این فقط تفاوت طرز فکر و نگرش هاست که رفتار تو رو در نگاه فلانی زشت جلوه میده؟؟؟ یادته چقدر درموند بودی وقتی می دیدی  داره قضاوت اشتباه  در موردت میشه؟؟؟ پس لطفا انتقاد و قضاوت نکن و سعی کن مسئول رفتار و مسیر زندگی خودت باشی . اجازه بده مردم زندگیشونو از مسیرهای دلخواه خودشون بروند و الگوی تعلیم تربیتی برای مردم رسم نکن و اگه تعلیم و تربیتی بلدی خواهشا روی خودت عملی بکن و سعی کن در رشد و کمال خودت کوشا تر باشی که اینطور با خودت درگیر نشی

 

فریده دونه: چرا وبلاگهای بروز شده وب منو نشون نمیده؟؟؟ بابا منم آدمم نا سلامتی حق آب و گل دارم اینجا