عکس و تصویر باز دریای دلم طوفانی است آسمان کسلم بارانی است باغم ار زیر و زبر شد ...

به صد رسیده بودی

چشم بسته...

گرچه قرار ما یک بازی ساده بود

نیامدی بگردی!

 و شاید از هزار هم گذشته بودی...

من پشت درختها زرد می شدم

و دیگر خیال پیدا شدن

از سرم پرید

 

این شعر رو دوست دارم. اسم شاعرش رو نمیدونم میگن مال محمدرضا عبدالملکیان است ولی مطمئن نیستم. به هر حال شعر قشنگیه. کلا شعر های ساده و لطیف رو خیلی دوست دارم هرچند دوست فرهیخته ای دارم که میگه اینا اشعار "هلو راحت بیا برو تو گلو" هست و شعر باید مثل شعر مولانا کلی فلسفه و بحث و تفکر تویش باشد ولی خب من فعلا روحیه ام با این اشعار بیشتر سازگار است و مهم اینه که خودم از چی لذت می برم نه اینکه عالم و آدم چی رو بهتر میدونه . اصلا دل فریده هرچی بگه همونه . تمام. بحث هم نباشه

بگذریم...

 خداییش خیلی قشنگ میگه : 

من پشت درختها زرد می شدم

و دیگر خیال پیدا شدن

از سرم پرید

 

یه وقتهایی کلا خیال خیلی چیزها از سر آدم می پره. نه که احساس شکست بکنی یا افسوس. نه. واقعا خیالش از سرت می پرد. جوری که حس می کنی باید راهت را کج کنی و بیخیال همه اونچه که پشت سر میذاری راهت را بکشی و بروی. و تو می روی و می پرد خیال همه اون آمال و آرزوها. 

 

فریده دونه: امروز رفتم دیدن زن عمو. چقدر من دوست دارم این فرشته ی زمینی رو

فریده دونه: دوست دارم برم موهامو کوتاه کنم. رنگش رو تغییر بدهم . دلم میخواد پوست بندازم همراه بهار

فریده دونه: امروز حالم خوب بود و فریده دونه ی چند تایی یعنی فریده حالش خوبه و من  همیشه قدر حتی یک روز حال خوب رو دونسته ام. خدایا شکر