عکس و تصویر ..بی قرارت گشتم و میخواهمت دیوانه وار.... #صـبر را با آدمِ دیوانه اصلاً ڪار نیسـت ...

امروز یکی دو ساعت تو خونه تنها بودم. مدتیه دیگه نمی تونم خلوت خاص خودم رو تو خونه داشته باشم. همسر که بیکار هست و اکثرا تو خونه و ...

به روزهایی فکر می کنم که اکثرا تو خونه تنها بودم و اغلب یا با کتاب سرگرم بودم یا توی نت. گاهی می رفتم پیاده روی های طولانی و هر از گاهی یه بستنی یا آبمیوه خودمو مهمون می کردم بی هیچ دلهره ای از ضرر و زیانش 

غروبها همسر با دست نسبتا پر می اومد خونه و درسته که همیشه کارش جوری بود که فقط خرج خورد و خوراکمون در می اومد ولی خب همینش هم جای شکر داشته 

اینروزها بیکاری همسر و بیماری پر هزینه ی خودم و هزار مشکل ریز و درشت دیگه حسابی آرامشم رو به هم زده و بین اینهمه تنش و نگرانی و درماندگی گاهی با به خاطر آوردن روزهای گذشته با خودم فکر می کنم ما گاهی چقدر غافلیم از نعمتهایی که در اختیارمون هست و چه زیبا بوده اند اون روزهای ساده و سرشار از سلامتی 

گاهی لازمه مشتت رو باز بکنی و ببینی چی تو مشتت داری قدر همونها رو بیشتر بدونی.

نا امید نیستم . یه حس خوبی بهم میگه این نیز بگذرد. روزهای خوب و سرشار از شادی و سلامتی در راهند. هرچند دور. هرچند دیر. ولی به یقین.