عکس و تصویر پاییز باشد♥ کسی نباشد* †

 

بعضی شبها که اینجوری بیخوابی می زنه به سرم اولین چیزی که به ذهنم می رسه اینه که بلند شم اینجا چیزی بنویسم چون مطمئن هستم هیچی مثل این کار حالمو خوب نمی کنه ولی خب اول باید بدونم از چی می خوام بنویسم و از اونجایی که خیلی وقته چیزی نمی نویسم دریا دریا حرف تو دلم هست که نمیدونم از کجا شروع بکنم و از چی بنویسم که خود سانسوری توش نباشه و اینجوری میشه که  اینقدر تو ذهنم می چرخم بین اینهمه حرف و حدیث تلنبار شده و اینقدر سبک سنگین می کنم که یه وقت می بینم اصلا نفهمیده ام کی خوابم برده و صبحی نو و روزی از نو. 

یادش بخیر روزهایی که پست روزانه می ذاشتم. چقدر حرف بی سانسور داشتم. اصلا اونروزها انگار همه محرم اسرار بودند. اونروزها لبریز بودم از انرژی و شور و نشاط درسته که یه عالمه مشکلات و غم و غصه هم داشتم ولی خیلی خوب بلد بودم یه سطل رنگ افکار شاد بردارم و بپاشم رو سر و کول زندگیم . اونروزها بلد بودم چشمهارو بشورم، بلد بودم جور دیگه ببینم.

چرا الان نمی تونم؟ خسته ام آیا؟ خسته از درد و بیماری؟ خسته از انرژی تحلیل رفته در جسمم. میگن عقل سالم در تن سالمه به نظر من کلا روح سالم هم تو تن سالمه. زندگی سالم هم تو جسم سالمه. اصلا سلامتی یعنی حرف و آخر. بحث هم نباشه که حوصله اش رو ندارم نصف شبی

 

فربده دونه: خدا رو شکر انگار حداقل تونستم پستم رو با لبخند تموم کنم و حالا یه عکس شاد هم براش میذارم و همین یه نمه شادی می تونه حالمو کلی خوب بکنه  به به شکلک قلب هم گذاشتیم و دیگه همه چی تموم . همگی برید کنار زندگی شیرین می شود

 

فریده دونه : اینقدر نمی نویسم املامم ضعیف شده باورتون میشه محرم اسرار رو محرم اصرار نوشته بودم؟ خوبه قبل اینکه ارسال بکنم متوجه شدم. بین خودمون بمونه