خاله منصوره
يه خاله منصوره دارم مهربون ترين و دوست داشتني ترين و شوخ طبع ترين زن دنياست.
يه خونه ي قديمي و يه زندگي متوسطي داره با دلي كه اتدازه ي صد تا درياست.
وقتي ميري خونه اش تو اون اتاق هاي كوچيك و ساده اش كه صفا و صميمت از در ديوار ش ميباره اينقدر بهت خوش ميگذره و خاله منصوره كه باجي( خواهر ) صداش مي كنم اينقدر مي خندونه كه وقتي برميگردي كلي انرژي مثبت از خونه اش با خودت مياري
هيچ جاي دنيا به اندازه ي خونه ي اون چايي بهم نمي چسبه .تو استكان ها و قندون و سيني كه از تميزي برق مي زنه و چايي را با چنان سليقه و آدابي درست مي كنه و جلوي آدم ميذاره كه من هميشه ياد مراسم چاي سريال اوشين مي افتم.
اينقدر با سليقه و ترو تميزه كه اون خونه ي قديمي هر جاي در و ديوارش كه نگاه كني هرچيز كهنه و قديمي عين الماس برق مي زنه.
خاله منصوره جز دوست داشتني ترين و عزيزترين چيزهايي هست كه من تو زندگي داشته و دارم
ديروز با هم تو يه عروسي بوديم عروسي تو يه هتل گرون قيمت وبا كلي دنگ و فنگ و آدمهاي شيك و پيك بود كه مي تونم به جرات بگم اگه خاله منصوره با اون چهره و لباس ساده اش اونجا پيشم ننشسته بود امروز خيلي راحت مي تونستم بگم عروسي اصلا خوش نگذشت ولي با خاله منصوره بي روح ترين مكان ها برات جون ميگيره و مي توني با اون هر جاي دنيا كه هستي خوش بگذروني.
چقدر خوبه كه تو دو روزه ي زندگي ام يكي مثل اونو داشتم تا وقتي هر گوشه ي خاطراتم را كه دست مي كشم يادي شيرين از اون لبخندي روي لبم بنشونه
يه بار اون قديما که بچه بودیم با خاله منصوره رفته بودیم تهران خونه ي داداشم. شب بود كه رسيديم تهران و همه خيابون ها چراغوني شده بود و همه جا شيريني خورون بود. خاله منصوره با ديدن داداش گفت: ببين حسن همين كارها را مي كني كه زود زود نميايم يعني چي اينهمه تشريفات مي كني دادي همه جا را براي اومدنمون چراغوني كردن ؟ بخدا خيلي خجالتمون داد
فريده دونه: متن طولاني شد؟؟؟ فداي سر خاله منصوره
نیمه شعبان مبارک
زندگانی سیبی است