8qib_500x888_1443722825978627.jpg

تو خونه تنهام بچه ها هنوز از ویلا برنگشته اند. تنهایی رو دوست دارم خصوصا وقتی که اینجا رو داشته باشم. یه کاپوچینو واسه خودم درست می کنم و میام می شینم اینجا و اول کلی تو آرشیو می گردم و تجدید خاطره می کنم و بعد میام نوشته جدید می زنم که پست بذارم . دوست دارم هر طور شده امروز یه چیزی بنویسم ولی حضور ذهن برای یافتن سوژه واسه نوشتن ندارم چون تمام دیشب رو از ترس نخوابیدم و خصوصا که برقها هم رفت و داشتم سکته می کردم شکر خدا بچه ها تو گروه کنارم بودند و کلی کمک حال همه اش نگران این بودم که اگه شارژ گوشی تموم بشه و برقها نیاد چه خاکی تو سرم بریزم . رفته بودم پشت پنجره نشسته بودم که اگه جنی روحی ظاهر شد خودمو از طبقه هفت بندازم پایین و خلاص  البته شب اول اینطور ترسناکه قبلا ها که چند بار چندین روز تنهام گذاشته اند شب اول همه چراغها رو روشن گذاشته و رفته ام پشت در ورودی خوابیده ام که اگه اتفاقی افتاد زود بپرم تو راه پله . شب دوم تمام چراغ ها روشن و خواب سر جای خودم و شب سوم چراغها خاموش و بگیر بخواب بچه جان جن تو رو ببینه خودشو باید قره سیده گورستماخ بکنه (نشون دعا نویس بده)

خلاصه شب سختی گذروندیم خصوصا که قبلش هم تو گروه دعوا شد و اونجا هم روی اعصابمون قدم زنی اساسی کردند .

 

فریده دونه: فریده خانم دیدی نیازی به فکر کردن واسه سوژه نیست تو بیا بشین اینجا دست ببر روی کیبرد پست جدید خودش خلق میشه شوخی که نیست وب یک سبدت هست اینجا

فریده دونه: یه نفر بره از طرف من کمی بخوابه من خوابم میاد ولی وقت ندارم. دقت کردین من کلا مدتیه همه پستهام خواب آلو تموم میشه؟؟؟