آفتاب پاییزی

هوا آفتابیه . از پنجره که نگاه می کنم همه چی آروم و ساکت به نظر می رسه انگار که زندگی لم داده باشه زیر آفتاب پاییزی و چرتش گرفته باشه. یاد دوران مدرسه افتادم فکر کنم قبلا هم تعریف کرده ام که زنگ های تفریح که میشد ناهید ما رو می نشوند روی سکوی رو به آفتاب و می گفت بیاین بشینین اینجا آفتاب پاییزی بخوره بهتون آفتاب پاییزی رنگ پوست رو سفید تر می کنه و ما هم که همه مون سیاه چرده ردیف میشدیم جلوی آفتاب و صورتمون رو می گرفتیم رو به بالا که آفتاب مستقیم تر بخوره تو صورتمون و پوستمون هرچی روشن تر بشه مثل دختر های امروزی هم نبودیم که انواع کرم های روشن کننده و تیره کننده تو کیفمون باشه و منت آفتاب مهتاب نکشیم خلاصه تمام روزهای آفتابی پاییزی ناهید همینطور ما رو پهن می کرد جلو آفتاب ولی دریغ از یک درجه روشن شدن پوست . بمیری ناهید که نمیذاشتی از زنگ تفریح برای بازی و تفریح استفاده بکنیم 
امروز حالم خوبه. خوب مثل یک روز آفتابی پاییزی که درسته سوز و سرما توش هست ولی یه آفتاب دلچسبی هم هست که سرماش زیاد اذیتت نکنه.
خدایا شکرت و مرسی که یادت همه تلخی ها رو نقطه ی شیرین است. تو رو داشتن کافیه
زندگانی سیبی است