YjRxi

فاسد فساد را، زاهد زهد را، کاری کار را، عالم علم را، رنجور رنج را دوست می دارد ....

به این قسمت کتاب "عقیل عقیل" که می رسم دچار تردید میشم  کتاب رو می بندم و تو دلم میگم : ای بابا آقای دولت آبادی عزیز شما هم یه چیزی می فرمایی ها اینقدر از رنج و بدبختی نوشتی که دیگه رنج برات یه جور سرگرمی شده مگه میشه رنجور رنج را دوست بدارد چه مقایسه ناجوری می کنی: "عالم علم را فاسد فساد را و رنجور رنج را" . تن رنجور مگه میشه از رنج لذت ببرد؟؟؟

یاد رنج های خودم می افتم و یاد نگاه خودم به رنج هایی که کشیده ام و اینکه همیشه راضی بوده ام از رنج هایی که پشت سر گذاشته ام و همیشه گفته ام هر رنجی که پشت سر گذاشتم منو قوی تر و بهتر از قبل ساخته و اگه این رنج ها نبود من زن امروزی نبودم آیا این نگاه شاکر و قدر دان به رنج های گذشته دوست داشتن رنجها نیست؟؟؟ آیا منظور دولت آبادی هم همینه؟؟؟ ولی من درسته که راضی ام از پشت سر گذاشتن اون رنجها ولی موقع گذروندنشون اصلا دوستشون نداشتم. هیچوقت از رنجم لذت نبردم بعدها قدر دان شده ام ولی هرگز دوستشون نداشتم. رنج اصلا چیزی دوست داشتنی نیست . اصلانیست.

نمیدونم یا من منظور نویسنده رو بد فهمیدم یا نویسنده زیادی شعار داده پیش میاد بلاخره صلوات بفرست فریده خانوم 

گزارش یک قتل گابریل گارسیا رو هم به صورت فایل صوتی خوندم به نظر من مترجمهای آثار گارسیا بهتره اسامی شخصیت ها رو با اسمهای ایرانی عوض بکنند چون واقعا اسامی آثارش  پدر آدمو در میاره