حال خودم

خب شکر خدا بعد کلی کلنجار رفتن با خودمان از خیر داستان نویسی هم گذشتیم و همان آرامش خودمان را ترجیح دادیم به هر توصیه ای که بخواهد این آرامش را از ما بگیرد.
استاد... فرمودند فضا سازی ام خوب بوده و نوشته ام تاثیر گذار و کلی هم نکات آموزشی ضمیمه کرده و ارسال فرمودند که با تشکر از زحمات ایشون باید بگم والا بخدا اعصاب معصاب ندارم خصوصا اینروزها اصلا ندارم می زنم هرچی کتاب متاب دارم می سوزونم هاااا
یعنی کافیه من بگم قدم در این راه گذاشتم بخدا استاد خود شما زندگی رو به چشمم سیاه می کنی و شب و روز نکات آموزشی و بعدش هم هی چه خبر و چقدر نوشتی و تا کجا نوشتی و چرا ننوشتی و چرا کم کاری کردی و ..... اووووو سرسام گرفتم بخدا از تصورش. نمیخوام آقا نمیخوام حداقل اینکه الان در شرایط روحی مناسبش نیستم شما رو به خیر و ما را به سلامت.
یه جمله ی معروف داریم که میگه "بذارین تو حال خودم باشم"
والا بخدا توقع بزرگی نیست اینکه از همه بخوام بذارن تو حال خودم باشم توقع بزرگیه آیا؟؟؟



زندگانی سیبی است