مادرشوهری

عروسم دوسه روزه که نیومده. دلم براش تنگ شده
اینقدر یهویی و بدون پیش بینی و برنامه ریزی صاحب عروس شدم که راستش انگار هنوز گیج و منگ که سهله حتی گیج و هنگم
هیچوقت فکرش رو نمی کردم به این زودی و راحتی صاحب عروس بشم همیشه فکر می کردم پسرم حداقل باید بیست و هشت ساله بشه بعد. اصلا نفهمیدم چی شد و چطور شد که الکی الکی شدم مادر شوهر.
آقای قاضی من اعتراض دارم منو غافلگیر کردند
خداییش از شوخی گذشته حالا خوشحال و راضی ام . اولا که خیالم راحته که اگه همین امروز هم غزل خداحافظی رو خوندم و رفتم یکی پیش پسرم هست که خیلی دوستش داره و مراقبش هست و این یعنی یک خیال راحت
دوما که مادر شوهر شدن اصلا حس بد و ترسناکی نبود و عروسم رو خیلی دوست دارم حتی اندازه دختر نداشته ام جوری که هرچی آرزوی خوبه برای اون میخوام و دوست دارم همه قشنگیها برای اون باشه. مطمئن هستم که اونم منو دوست داره و این حس متقابل هست . مگه نه عروس؟ جرات داری بگو نه
فریده دونه: چقدر دلم برای استفاده از این شکلک ها تنگ شده بود این شکلک ها یعنی من حالم خوبه یا حداقل میخوام که خوب باشه
فریده دونه: صد تا بیشتر کانال تلگرامی داشتم که همه رو حذفیدم جز این دوتا که بیشتر دوستشون دارم:
[ @chehel_salegi و @Sun_Shams ] . بعضی وقتها به سرم می زنه منم یه کانال تلگرامی بزنم بعدش میگم وبلاگ و بلاگفا و سبد خودم رو عشق است (اوج آرامش)


زندگانی سیبی است