نقطه ی آرامش

یلدای خونه ی ما ساعتی پیش تموم شده و همه رفتن خوابیدند و من موندم و کمی چرخیدن در وبم و خستگی در کردن در اینجا .
همیشه گفته ام که این وب نقطه ی آرامش منه و هیچوقت هم نفهمیدم چرا و چطور میشه که اینجا اینقدر احساس آرامش می کنم. بعضی وقتها متنی به ذهنم نمی رسه برای نوشتن بازم میام وبم رو باز می کنم و گاهی شده حتی ساعتها همینطور الکی در آرشیو گشته ام و با خوندن مطالب قدیمی تر کلی سرگرم شده و احساس آرامش کرده ام. یا اینکه بعد یه مهمونی شلوغ یا یه درگیری شدید ذهنی اومده ام اینجا و با کمی چرخیدن توی آرشیو یا حتی خیره شدن الکی به صفحه اول و این گلدونهای بالای وبلاگ آروم شده ام
شاید دلیلش این باشه که اینجا اغلب شاد نوشته ام یا حتی روزهایی که غمگین بوده ام سعی کرده ام با روحیه ای بالا بنویسم به هر حال هرچی که هست اینجا بهم انرژی و آرامش میده و لذت می برم از اینجا بودن .
در مورد کامنت دونی هم شاید بعدها تصمیم دیگه ای بگیرم ولی فعلا اینجوری راحت ترم و دوست ندارم در حال حاضر دست به این راحتی و آرامش بزنم
فریده دونه: لینکدونی ام موقع حذف نابود شده بود و آدرس دوستان رو ندارم گاهی یکیشون رو پیدا میکنم و با خوشحالی لینک می کنم که دیگه گمشون نکنم حیف که اغلب دیگه نمی نویسند و ظاهرا به قول دوستی نسل وبلاگ نویسها رو به انقراض است. با امید به روزی که همه شون دوباره بنویسند

زندگانی سیبی است