گذر

من اومدم. بگو خوش اومدی
یادش بخیر اونوقتها که وبلاگ نویسی مون شور و حالی داشت تا یکی دو روز نبودم و بعدش می اومدم با این جمله شروع می کردم و میدونستم که خیلی ها منتظر اومدنم بودند و مطمئن بودم که اومدنم خیلی ها رو خوشحال می کنه ولی خب الان دیگه وبلاگ نویسی اون شور و حال رو نداره و احساس می کنی اینجا کسی منتظرت نیست یا حداقل اینکه جز یکی دو نفر از دوستان قدیمی کسی منتظرت نیست ولی خب این باعث نمیشه که از خیر نوشتن بگذری و اینجا رو تعطیل بکنی چون هرچی نباشه اینجا اول از همه برای دل خودت هست و حتی آخرین باز مانده وبلاگ نویسی هم که باشی بازم دوست داری که بمونی و بنویسی .
آدم یاد اون همسایه های قدیمی تو محله های قدیمی می افته که همه همسایه ها یکی یکی از اون محل میرن و تک و توک کسی از قدیمیها همچنان تو اون محله می مونه با حسرت همسابه های قدیمی و شور و حال قدیمی محله. دلش اغلب میگیره ولی از موندش هرگز پشیمون نمیشه.
چه میشه کرد زندگی یادمون داد همه جا محل گذر است و در کنار همه ی این نیز بگذرد هایی که به عهده ی خود زندگیست از خیلی جاها و خیلی چیزها هم تو باید بگذری.
فریده دونه: علت تاخیر در پست گذاری قطعی خط تلفن و قطع ای دی اس ال و عادت نداشتن من به آپ کردن با گوشی . گفتم شاید کنجکاو باشین
فریده دونه: بسته بودن کامنت دونی یه حسنش اینه که همه اش فکر می کنی هنوز دوستانی داری که می خوننت و الکی خوش به حالت میشه و نمی ترسی که داری تو شهر ارواح می نویسی


زندگانی سیبی است