عکس و تصویر قهوه می ریزم برایت؛ نیستی آن سوی میز/ هی شکر می ریزم و تلخ است ...

یه جایی خوندم نیمه ی خالی لیوان برای اینه که بتونی شکر قاطی اش بکنی یعنی همون کاری که من همیشه کرده ام و می کنم. پسرم همیشه میگه تو زیادی خوش بین هستی و حتی گاهی کلافه میشه از این که من همیشه شکر به دست حوالی گلایه هایش پرسه می زنم و نمیذارم از ناله های گاه به گاهش لذت لازم را ببرد.

کلا زندگی همیشه همینه جوانتر ها اغلب نا امید تر و خسته تر هستند چون فکر می کنن همین امروز و فرداست که وقتشون تموم بشه و به هیچیک از اون چیزهایی که از زندگی میخوان نرسند و همین عجله برای رسیدن ها خیلی وقتها انگیزه ی ادامه و حتی گاهی شروع را از اونها سلب می کنه . اونها سرعت زمان رو با تندی گامهایشان حساب می کنند.

 برعکس اونها میانسالها یا حتی سالمندان با نگاه کردن به پشت سر و حساب کتاب زمانی که طول کشید تا به اینجای خط برسند با انگیزه تر و امیدوار تر می شوند چون میدونند که عمر اونقدر ها هم با دور تند نمیگذره و سرعتش اونقدر هست که هنوز بشه  شانس رسیدن به خیلی چیزها را داشت هرچی نباشه اینها هم زمان باقی مونده رو با سرعت گامهای خودشون حساب می کنند.

 

 فریده دونه: البته همه اینهایی که این بالا نوشتم نظر شخصیه بنده است. همین.

فقط برا خودم : صد هزاران کیمیا حق آفرید      کیمیایی همچو صبر آدم ندید (صبور باش فریده خانم)