ناخدای عالم

مرضیه داره می خونه:
بر موج غم نشسته منم در زورق شکسته منم ای ناخدای عالم
تا نام من رقم زده شد یکباره مهر غم زده شد بر سرنوشت آدم...
عاشق صدای مرضیه هستم و امشب هم با این ترانه و با صداش میرم به سالهای خیلی خیلی دور اونوقتها که دختری نوجوان بودم و با این ترانه کلی فاز غم می گرفتم و همصدا با مرضیه می خوندم :"تا نام من رقم زده شد یکباره مهر غم زده شد بر سرنوشت آدم..."
اونوقتها کوچکترین غم و شکست برام آخر دنیا بود و مهر غمی بر سرنوشت آدم . سالیان سال گذشت و در کنار همه شادیها و خوشیها، سختی ها و تلخی های خیلی بیشتری پشت سر گذاشتم تا یاد گرفتم غمهای واقعی چه طعمی دارند و زورق های شکسته ی واقعی چه اضطرابی می تونه به دل آدم بندازه.
در تمام این سالها در کنار اوجها و پروازهای شادمانه ی گاه و بیگاه، بارها و بارها خم شدم ، به زانو در اومدم حتی گاهی افتادم ولی همیشه تونستم دوباره بلند شم و استوارتر از قبل بایستم. نه که همه اش هنر خودم باشد نه، یکی اون بالا بود که همیشه دستمو می گرفت و بلندم می کرد. یکی که گرمی دستش را همیشه روی شونه ام حس می کردم . یکی که ناخدای مقتدر همه زورق های شکسته ام بود. همونی که در هر مصیبت و سختی راضی بودم به رضایش و مطمئن بودم که روزنه های مهرش از پس همه شبهای سرد و تاریک خواهد تابید و صبحی دیگر خواهد دمید و فردا روز دیگری خواهد شد.
فریده دونه: شنبه تموم شد و من بازم شعر شنبه ننوشتم . گویا فعلا با شعر قهرم ولی شما هفته ی خوبی داشته باشین
فریده دونه : صد بار اگر توبه شکستی باز آی

زندگانی سیبی است