عکس و تصویر https://t.me/faryadsyah (لینک کانال تلگرامم ) تو خوب مطلقی... من خوب ها را با تو مبسنجم...

از سال هشتاد و پنج وبلاگ نویسی می کنم و بعد چند جا نوشتن رسیده بودم به این خونه که قشنگ ترین و با صفا ترین خونه ی مجازی ام  بود . خونه ای که  یه زمانی برای خودش برو بیایی داشت با کلی دوستان با صفا  و یه فریده نویسنده ای  که اینقدر از بودن در اینجا شاد بود که خواسته نا خواسته این شادی به نوشته هاش منتقل میشد.

بعد یه روز یه طوری شد (بماند که چطوری شد) که مجبور شدم اینجا رو حذف بکنم و سه سال کلا از عالم وبلاگ نویسی دور بایستم و این دور ایستادن به قدری برام سخت بود که  برای وسوسه نشدن برای بازگشت در این مدت نه وبی خوندم و نه به دوستان سر زدم و به قول معروف رفتم که رفتم. 

یک سال قبل با تشویق های لیلا و باز سازی وبلاگم از طریق فایل پشتیبانی که موقع حذف از وبم گرفته بودم شروع کردم به نوشتن در خلوت با کامنت دونی بسته  و متوجه شدم در سالهایی که نبودم اتفاق تلخی اینجا افتاده و همه دوستان جز چند نفر یا وبلاگ هاشون رو حذف کرده اند یا دیگه نمی نویسند

حس کسی رو داشتم که بعد سالیان سال به وطن برگشته ولی با برهوتی روبرو شده . چی شده بود؟؟ کجا رفته بودند دوستان؟؟؟ انگار که تقریبا از سال نود و دو وبلاگ نویسی متوقف شده باشد 

 گاهی وبگردی می کردم و وبلاگ هایی پیدا می کردم که با هم در ارتباط بودند و می نوشتند و می خوانند و دور هم شاد بودند ولی من در این میان بدجور احساس غریبی می کردم انگار که همه همدیگه رو می شناختن و من این وسط غریب افتاده باشم و همین حس غربت منو به حفظ خلوتم بیشتر ترغیب می کرد.

 الان چند روزیه که خلوتم رو به هم زده و کامنت دونی رو باز کرده ام و خوشحالم که تو این مدت کم تونسته ام دوستان خوبی پیدا بکنم هرچی نباشه به قول دولت آبادی " آدم به عشق آدم زنده است". 

لطفا مواظبم باشین و تنهام نذارین تا دوباره بتونم راه بیفتم. یه جورایی میخوام بگم: بچه ها منم بازی

 

 KYnKJ