عکس و تصویر

در زندان بود که فهمیدم،
ارزش خلوت آدمی،
بیش از آزادی اوست...!

 "داستایوفسکی"

نمیدونم چقدر درست گفته ولی اینو میدونم که خیلی به این خلوت نیاز دارم . اصلا همین که بتونی خلوتی با خود داشته باشی قشنگ ترین آزادیست. خلوتی که مجبور نباشی در اون به مشکلات و وظایف روزمره فکر بکنی. خلوتی که یاد کسی دیگه در اون رسوخ نکنه. خلوتی فقط و فقط خاص خودت. رو در روی خودت و فقط و فقط حرف و حدیث خودت.

بعضی وقتها حس می کنم خیلی حرفها دارم با خودم ولی اون آزادی رو ندارم که با خودم خلوتی داشته باشم. تا میخوام خلوت بکنم هزار فکر و خیال تجاوزگر از هر سوراخ ذهنم سرک می کشند و حواسم رو از خودم پرت می کنند. انگار که همه کس و همه چیز تو زندگی الویت داره به نشستن پای درد دل خودم. انگار که همه عالم دست به دست هم داده اند که من با خودم تنها نباشم.

در ظاهر اکثرا تنهام مثل الان که تو خونه تنهام و دارم اینا رو می نویسم ولی تنهایی فرق می کنه با اون خلوت خاص.

نمیدونم شایدم شجاعتش رو ندارم به هر حال خیلی شجاعت میخواد اینکه بخوای در مقابل کسی بشینی که میدونی هیچی از اون پوشیده نیست . به چیزی مثل حضور در محشر می مونه. باید خیلی رو سفید باشی که هیچ ترسی نداشته باشی . من باید جوابگوی خیلی حق هایی که از خودم ضایع کرده ام باشم . نشستن در محضر چنین خلوت و قضاوتی خیلی شجاعت میخواد.