عکس و تصویر افتاده به حوض دلم آن ماهی عشقت فیروزه‌ایی و سرخ چه پیوند قشنگی

 

"خیال میکردیم داریم در زمان عبور میکنیم اما زیر چرخهای سیاهش له شدیم"

 

"سیاست موجسواری است، اما ادبیات یعنی غواصی"

 

"آخرش همه مان به خودمان بدهکار شدیم"

 

این جملات قشنگ رو  از کتاب "فریدون سه پسر داشت" برداشتم. کتابی که خیلی به آرومی خوندمش چون نیاز داشتم که بیشتر جاها برم سرچ کنم و کمی بیشتر در مورد وقایع بخونم. وقایعی که کم و بیش به یادشان می آورم و لازم بود بیشتر و بهتر به یادشان بیاورم. 

نمیدونم چه حکمتیست که هرچی کتاب تاریخی که بخونی فرقی نمی کند معاصر باشد یا قدیمی تر به هر حال به نظر می رسد که همه جای تاریخ کشور من درد می کند و حکایت ها ی تلخ همیشه بوده و هست و حتی خواهد بود و هرچی بیشتر بخونی بیشتر شک می کنی به اینکه کی و کجا جای درست ایستاده بوده ای یا نه؟ شک می کنی به راست و دروغهایی که دیده ای و شنیده ای و دلت میخواهد خودت را بکشی کنار که مبادا جایی بایستی که حقی ناحق  شود با دستهای بیخبر تو ولی همین کنار کشیدن هم کم گناهی نیست جایی که قاضی کلاه و وجدان خودت باشد.

متاسفم که فقط می تونم بگم کاش روز و روزگار بهتری از سر می گذراندیم.

کاش می توانستیم "روزگار بهتری بسازیم".