ته مانده لیوان
خیلی دوست دارم این دور همی های ساده و خودمونی رو . دور همی از اونهایی که سه چهار نفر بیشتر نباشی و همه آشناهایی دیرین با هزاران خاطره ی تلخ و شیرین مشترک .
تو این دور همی ها می فهمی که چقدر خوبه که اینهمه سال عمر کردی و به گذشته که نگاه می کنی هزار حرف و خاطره برای گفتن داری.
در واقع هرچی بیشتر عمر می کنی بیشتر و بیشتر می فهمی که زندگی چقدر حرف برای گفتن داشته و گاهی تو چه سر به هوا و بازیگوشانه از بغل اونهمه حرف و حدیث گذشتی بی هیچ مکث و لذت و تأملی .
حالا فهمیده ام زندگی لیوان آبی نبود که باید لاجرعه سر می کشیده ام. زندگی شراب نابی بوده که با همه تلخ و شیرین هایش باید قطره قطره مزه مزه اش می کرده ام و حیف که مثل همیشه گاهی خیلی زود دیر می شود ودر عین حال خوشبختانه من حواسم هست که مهم نیمه که سهله حتی همون ته مانده ی لیوان است
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۶ ساعت 15:7 توسط فریده
زندگانی سیبی است