تکرار
یک غروب پاییزی آروم و خونه ای خلوت و منی که میخوام کیف بکنم از این خلوتی که اینروزها گویا کمتر نصیبم می شود.
میرم جلوی پنجره که بالا کشیدن دامن خورشید خانوم رو از روی دیوار مدرسه تماشا بکنم که هر غروب به همین آرومی و طنازی تکرارش می کند و همینطور که اون دامنش رو جمع و جور می کند برای پریدن از بام امروز منم به همون آرومی میرم که برم از امروزی که باید شاکر باشم برای عبور به همین آرامی اش .
شاید خیلی ها از تکرار روزهای یکنواختشان خسته باشند و گله مند ولی من از هر روزی که به آرامی و به سلامت بگذرد لذت می برم و آرزو می کنم سلامت و آرامش مثل همین غروب و طلوع خورشید تکرار یکنواخت و همیشگی زندگی مان باشد.
فریده دونه: صدای اذان میاد. داریم از این صدا قشنگتر؟؟؟ بلند شم برم که سفره ی رحمتش پهن است
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۶ ساعت 18:3 توسط فریده
زندگانی سیبی است