مطالعه
بعضیا حساسیت خاصی دارند به اینکه مثلا برای مطالعه کتاب رو باید توی دستم بگیرم و بخونم و نمیدونم بوی کاغذ رو باید حس کنم و خش خش کاغذ رو لمس بکنم و .... لابد چایی هم بغل دست باشه و شومینه هم روشن و برف هم بیرون بباره و ابر و باد و مه خورشید جمع بشوند تا بتونیم دو خط مطالعه بکنیم . اینجور حساسیت ها به نظرم مثل همون می مونه که کتاب رو بر اساس رنگ و جنس جلدش بخری که به کتابخونه ات بخوره .
چه خوب که کامنت دونی ندارم که بیاین دفاع بکنید از عقیده تون و حرف خودمو می زنم و در میرم. چه تریبون با حالی دارم مــــــــــــــن
خب والا راست میگم چیه آخه مگه میخوایم موسیقی کاغذ گوش کنیم یا عطر کاغذ به روحمون بزنیم که اینا مهم باشه؟
میشینم کتابم رو می خونم چه روی گوشی چه روی لپ تاپ چه روی کامپیوتر و چه کتاب امانتی و چه کتاب خریداری شده و اصلا کتاب هم که دم دستم نباشه متن تلگرامی و اینستاگرامی و روزنامه پیچیده دور سبزی خوردن و بنر ها و آگهی های روی دیوار ها و صفحات اول روزنامه و مجلات جلوی دکه ها و خلاصه می خونم و می خونم و اونچه که برام مهم است جملات و کلمات هستند و هزاران هزار کلمه و جمله ا ی که در طول روز از جلوی چشمم رژه بروند تا شاید از بینشون چند جمله و حتی یک جمله ی شیرین و ناب که بتونم برای هر روزم پیدا کنم ایول داره مطالعه ی اونروزم.
فریده دونه: ناگفته نماند که اونقدر وقت و عمر نداریم که هر کتابی رو بخونیم و بهتره نهایت سعی را در خوندن کتاب بهتر داشته باشیم. اینو گفتم که همه چی رو تعطیل نکنین برین روزنامه دور سبزی خوردن بخونین که فریده اینطور گفته
زندگانی سیبی است