عکس و تصویر

آخرین روزی که رفتم عیادت بابک گفتم چطوری بازم که انگار قاطی کردی؟ اولش خندید و با خنده گفت: شاعر میگه یه بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، آخر به دامم نشستی ملخک... و چشمهاش پر اشک شد. 

حالا منم یه بار گفتن ممکنه سرطان سینه باشه و ما جستی زدیم سالها گذشت گفتن سرطان روده و بازم  جستی زدیم حالا اینبار سوزن دکترها روی گردن و تیروئیدم گیر کرده و بازم نمونه فرستادیم پاتولوژی خدا بخواد میخوام اینبار هم جستی بزنم و ایشالا وارد مرحله جدید و قشنگتری از زندگی بشم. چون هر جست زدن خودش یه شروع جدید برای زندگیست و همه ی شروع ها رو باید شاد و پر انرژی آغازید. خلاصه اینکه فعلا ترجیح میدم به جای پایان به شروع بهتر فکر بکنم و مطمئن هستم که همون خواهد شد که دلم میخواد و اگر هم نشد بازم مهم نیست حتما خواست خدا بوده و خواست خدا هم به اندازه خواست خودم برام قشنگ و قابل قبوله. مهم اینه که همیشه از زندگی راضی بودم و عاشق زندگی . مهم اینه که آدم تا آخرین نفس بگه عاشق زندگی هستم و من همیشه و همیشه عاشق زندگی بوده و هستم

 

فریده دونه: این یک ماه گذشته خیلی درد کشیدم ولی مهم نیست وقتی میگه زندگی سیبی است گاز باید زد با پوست یعنی همین دیگه