کتاب زندگی

بزرگترین موهبت زندگی من دوستی با کتاب بوده. بعضی وقتها فکر می کنم اگه کتاب تو زندگیم نقشی نداشت زندگی برام چه شکلی بود؟ یه چیزی رو مطمئن هستم اونم اینکه زندگی بدون کتاب حداقل برای من هیچ حرفی برای گفتن نداشت.
زندگی بدون کتاب چیزی نبود جز یه زندگی ساکت و منی که همه حرفها مال من بود. درست بر عکس حالا که عمریه من ساکت هستم و همه حرفها رو زندگی می زنه. تو هر شادی و مصیبتی، تو هر فراز و نشیبی، تو هر ساعت و دقیقه، تو لحظه لحظه ی عمری که می گذرد زندگی باهام حرف می زند و انگار که کتابیست پر هیجان و پر احساس که با تموم شدن عمرم این کتاب رو هم تموم خواهم کرد.
خوشحالم که من و کتاب زندگیم اینقدر آشتی هستیم با هم و صفحه صفحه اش رو با لذت تمام می خونم. حتی مواقعی که تلخ ترین و مصیبت بار ترین صفحاتش رو ورق می زنم میدونم که حرف مصیبت و بدبختی نیست و پشت این کلمات مصیبت بار معنای بهتر و قشنگتری نهفته که من باید سواد خوندن و درکش رو داشته باشم و سعی می کنم با درک بالاتری از این صفحات بگذرم. نباید گول تصویرش رو بخورم یه وقتهایی مثل بعضی پستهای من تصویرش هیچ ربطی به متنش نداره
.
حرف آخر اینکه زندگی لحظه لحظه اش نعمت است به شرطی که تو با دستهای مهربون خدا و کلام و قلم زندگی آشنا باشی.
خدایا متشکرم برای نعمت زندگی پر بار و لبریز از معنایی که به من عطا کردی و نذاشتی زندگی برام فقط عبور لحظه ها باشد.
فریده دونه: ظاهرا همه نگران حالم هستند ولی خودم اصلا نگران نیستم. میدونم که به لطف خدا همه چی به خوبی و خوشی تموم خواهد شد و مثل همیشه این نیز بگذرد
زندگانی سیبی است