اسفند ماه

سالهاست نهایت حس دوگانگی رو در اسفند ماه دارم. از طرفی میخوام شاد باشم از اینکه اولا زمستون داره تموم میشه و بهاران خجسته باد داره از راه می رسه و بهار که بیاد هزار شکوفه ی امید همیشه در دلم زنده میشه و حس می کنم میشه به زندگی سلامی دوباره داد و منتظر روزهای گرم و زیبا بود.
دیگه اینکه اسفند ماه تولدم هست و خب میلادی چنین خجسته که خودش کلی مایه ی شور و شعف می تونه باشه و هزاران بذر شادی تو دلم پاشیده بشه![]()
ولی خب چشتون روز بد نبینه در کنار این خحسته بازی ها از وقتی ازدواج کرده ام همسرم همیشه زمستون ها فصل بیکاری اش بوده و اسفند هم دیگه کفگیر به ته دیگ میخورده و امسال هم که دیگه بیکاری کلی همسر جان و هزینه های بیماری خودم و نور علی نور شدن اوضاع اقتصادی که می تونه مشتی باشه بر دهن هرچی خجسته بازیست![]()
کارهای عید و خونه تکونی هم هی میخواد زهر مار قاطی اسفند بکنه ولی در حد و اندازه اش نیست و ما همیشه سعی می کنیم به جان بخریم این زحمت بشور و بساب را باشد که رستگار شویم.
به هر حال اینجوری میشه که فریده بانو هی میخواد یه اسفند خوش از گلوی خود پایین بدهد ولی مشکل بلع پیدا می کند و کلا فکر کنم این سرطان تیروئید هم منشا اصلی اش همین اسفند ماه های عمرم باشند![]()
بگذریم انشاالله که امسال خیر است و نقطه ی پایانی خواهد بود بر هر چه اسفند جفتک انداز و اسفند های بعدی همه پر از شور و برکت و قشنگی و شادی خواهد بود. من مثل همیشه دلم روشن است
فریده دونه: اینروزها دلم فقط مهمونی و عروسی و کنسرت و مسافرت و کلا خوشبحالی میخواد. خب دلم میخواد میگین چیکار کنم؟؟؟؟![]()
زندگانی سیبی است