با من بمان

عکس و تصویر ‏اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم سازیم و ...

زندگیست دیگر ... 

بالا بری پایین بیای ساز خودش را می زند یه وقتهایی زیر  و یه وقتهایی بم و همینها کنار هم میشه سمفونی زندگی.

اینروزها منتظر جواب پاتولوژی هستم و این انتظار گویا یک ماه قراره طول بکشد. یک ماه در انتظار اینکه آیا زندگی ام وارد مرحله ی پایانی خواهد شد یا خدا فرصتی دوباره برای زندگی بهم خواهد داد. گاهی با خودم فکر می کنم آیا لایق این فرصت دوباره هستم؟ مثلا میخوام با این فرصت دوباره چیکار بکنم؟ همون صبحانه و نهار و شام را بخورم و همان وقت کشی ها و همان روزمرگی ها و همان آش و همان کشک؟؟؟ مطمئن هستم که غیر از این نخواهد بود. البته دوست داشتم از این فرصت دوباره استفاده ی بهتری بکنم اینکه پر تلاش تر باشم اینکه بتونم بیشتر سفر برم بیشتر بخونم بیشتر بنویسم بیشتر بخندم و بیشتر بخندانم ولی میدونم که همه اش حرف است و هیچ چیز تغییر نخواهد کرد.

به هر حال از اونجایی که همیشه و در همه حال زندگی رو دوست داشته ام و همیشه شعار زندگی زیباست سر داده ام پس طبیعیست که دوست دارم خدا فرصت دوباره ی همین زندگی یکنواخت را باز هم بهم بدهد ولی اگر هم نداد هرچه از دوست رسد نیکوست و مطمئن هستم این یه مورد رو دیگه شعار نمیدم و راضی ام به رضایش و همینکه هرگز از زیبایی زندگی برایم نکاست و اجازه داد همیشه زندگی را دوست داشته باشم شاکرش هستم. دوست داشتن زندگی با اون زلزله ها و جنگها و بی رحمی ها و مصیبت هایی که عمری شاهدش بودم  کار آسونی نبود ولی من تونستم همچنان دوستش داشته باشم و این فقط لطف خدا بود.

یک روز زندگی را با لذت زیستن بهتر از عمری زندگی را به ناله و کینه و نفرت زیستن و من عمری زندگی را عاشقانه به آغوش کشیدم و با زندگی همیشه به آشتی و صلح و عشق سر کردم و همین برایم کافیست.

دوستت دارم زندگی. اگه میشه بازم با من بمان

غصه نخور

عکس و تصویر باز شب شد و فانوس ِ دلم روشن ِتــــــوســـــــت ... ‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‎‌‌ ❤ ...

زندگی غصه داره ولی تو نخور

نخور چون هیچی مثل غصه اعتیاد آور نیست . اگه عادت کنی به غصه خوردن مجبوری غصه ی همه چی رو بخوری و اینقدر سرگرم این غصه خوری ها میشی که عین همه معتادها کل کلاف زندگی از دستت در میره و نه تنها روزگار خودت تلخ میشه که زندگی رو برای اطرافیانت هم سیاه می کنی و باعث میشی کم کم همه ازت فرار کنند و تو بمانی و یک زندگی تباه شده.

بازم میگم زندگی غصه داره خیلی هم غصه داره ولی بازم میگم تو نخور.

به جای غصه خوردن یک سیب گاز بزن و سعی کن عطر و طعمش را در وجودت حس بکنی و به خودت یاد آوری کن که گاهی با یک گاز کوچک از سیبی هم میشه طعم خوشی از زندگی داشت . 

گاهی به گلی خیره شو و به خودت یاد آوری کن که اگه اینهمه زیبایی در گلی به این کوچکی جمع شده قطعا کلی زیبایی در کل زندگی جا شده پس سری  بچرخان و در جستجوی زیبایی ها باش.

 

تنها رمز زندگی شاد جستجوی شادی در کوچکترین اجزای زندگیست.

 

 

دفتر زندگی من

عکس و تصویر اگر که بودی؛ حَتما پاییز بهارِ دیگری میشد! | #میسا_دورقی |

 

زندگی = " خواندن" + " نوشتن"

حداقل برای من که عمری اینطور پیش رفت و چه خوب که اینطور پیش رفت

نه اینکه  بگم عمری نشسته ام و کتاب خوانده ام و کتاب نوشته ام. نه.

من خود زندگی را با خواندن و نوشتنش  زندگی کرده ام.

وقتی تو خونه مشغول کارهای روزمره بوده ام ، وقتی توی خیابون قدم می زده ام ، وقتی توی عروسی  می رقصیده ام یا در مراسم تشیع جنازه اشک می ریخته ام، همه جا و در همه حال ذهنم درگیر خواندن و نوشتن بوده و هست.

انگار که یکی اون بالا توی سرم نشسته و اونچه را که از جلوی چشمانم می گذرد به کناری می زند و دفتر خودش را پهن می کند و آنچه را که خودش در آن لحظه از زندگی می بیند و می خواند می نویسد و این است که اغلب تمرکز کافی روی آنچه که از جلوی چشمانم می گذرد ندارم و اغلب متوجه نمی شوم کی چی پوشیده بود و خونه ی فلانی چه شکلی بود و چی داشت و چی نداشت و شایدم همین عدم تمرکز است که کمک کرده از حسد و طمع و حرص و خیلی عادات بد دیگه دور بمانم هرچند باعث شده به کم توجهی و افاده ای بودن هم متهم بشم. حتی کم حرفی ام قطعا به این مسئله مربوط است چون چطور می تونم زیاد حرف بزنم وقتی یکی اون بالا دارد مدام می نویسد؟؟؟

به هر حال نصیب و قسمت قشنگ من هم این شد که برایم مهم نباشد که کجای زندگی ایستاده ام و چی دارم و چی ندارم و کجا رو میخواهم بگیرم و مهم فقط و فقط دفتریست که توی سرم پهن باشد و قلمی که رویش بچرخد و زندگی  را کمی عمیقتر برایم بخواند و بنویسد. 

زنی که رفته است

 عکس و تصویر

بعضی وقتها شعار سر میدم که اگه الان دکتر به من بگه چند هفته یا چند ماه دیگه از زندگیت باقی مونده غصه ی هیچی رو ندارم چون برای رفتن از این دنیا تنها نگرانی ام قبلا بابت پسرم بود که اونم شکر خدا سر و سامان دادم و میدونم که من برم تنها نیست و آقای همسر هم که شکر خدا واسه خودش کدبانویی هست و بدون منم می تونه گلیم خودش و خونه زندگی رو از آب بیرون بکشد. پس همه چی حله و می تونم با خیال راحت چمدان رو بردارم و راه بیفتم. 

تو عالم خیال چمدان رو بر میدارم و راه می افتم. 

دوست دارم مثل هر مسافری در آخرین لحظه برگردم و یه نگاهی به پشت سر و اونچه که جا میذارم بندازم. نمیدونم چرا اینجای قصه و قضیه که می رسم حس می کنم دلم گریه میخواد. نباید بخواد ولی خب میخواد.

شاید علتش این باشه که اونچه که به اسم زندگی پشت سر گذاشتم کمی برام سخت بود و زندگی خیلی وقتها باهام قلدری کرده بود هرچند که منم در ظاهر هرگز کم نیاورده بوده ام ولی خب دروغ چرا تا قبر آآآآ.....

شایدم دلیلش این باشه که هیچ چیز افتخار آمیزی از خودم به جا نمیذارم و خیلی خیلی شاهکار که کرده باشم  خاطرات خوش بودنهایم است که بر دل عزیزانم می تونم بجا بذارم و گرنه اگه برم فقط زنی هستم که رفته است و بس.

درسته که دلم میخواد بتونم وقتی میرم فقط زنی نباشم که رفته است . دلم میخواد علاوه بر رد پای قشنگ تری که در این دنیا می ذارم بتونم ره توشه ی پربارتری هم توی چمدانم داشته باشم. 

دلم خیلی چیزها میخواد ولی گدایی عمر بیشتر هرگز. نباید وقتی میرم دلم گریه بخواد این یعنی گدایی عمر بیشتر. باید مغرور و سر بلند رفت . دلم میخواد وقتی میرم لبخند به لب برم حتی اگه فقط زنی باشم که رفته است.

خسته نباشم

 

 عکس و تصویر #هنری

حبیب آقا نقاشی هست که برای دل خودش نقاشی می کند و نه کلاس نقاشی رفته و نه کلاس نقاشی گذاشته و به عبارتی خودش کشیده و فقط و فقط هم واسه دل خودش کشیده. 

وقتی میری خونه شون اگه کارهای جدیدی زیر دستش باشه یا تازه تمومشون کرده باشه میاره میذاره جلوی چشم و هی نگاهشون می کنه. شاید تو اون جمع  هیشکی اندازه ی خودش از تماشای تکرار در تکرار اون اثر ها لذت نبره ولی خب اونچه که مهمه لذتیست که خودش می برد. مگر نه اینکه این اثر و این هنر برای دل خودش هست پس باید دل خودش را بیشتر از هرکسی شاد و راضی بکند. 

قطعا این در مورد هرکسی که کاری رو برای دل خودش و با رضایت دل انجام می دهد صدق می کند. یعنی لذت بردن از کار انجام شده و وقت گذاشته شده.

راستشو بخواین منم هر وقت پست جدید میذارم درسته که شاید خصوصا  اینروزها که وبلاگ نویسی تقریبا از مد افتاده گاهی حتی یک خواننده هم نداشته باشم ولی خداییش دروغ چرا تا قبر آآآآ خودم گاهی شاید دهها بار همون پست رو می خونم و خودم کلی خوش به حالم میشه. ( یه وقت اسمش خود شیفتگی نباشه خدای ناکرده؟؟؟). البته خب  گاهی به نقص ها و ناهماهنگی ها و ایرادات نوشته ام پی می برم ولی دیگه نمی تونم مثل حبیب آقا قلمو رو بردارم و برم کمی رنگ و قلمو اینور و اونور بکنم و هی قشنگ و قشنگ ترش بکنم . در عوض تنها کاری که می کنم اینه که سعی کنم پست بعدی رو شاید بتونم بهتر بنویسم

 

فریده دونه: در اینجا جا داره از خودم نهایت تشکر را هم داشته باشه برای خواننده پر و پا قرص وبم بودن. خسته نباشی فریده بانو

 

 

تعبیر

عکس و تصویر

معمولا زیاد خواب می بینم و صبح که چشم باز می کنم اولین کاری که می کنم تعبیر خواب خودم برای خودمه که البته تقریبا همیشه هم بدرستی تعبیر می کنم چون بعد عمری خواب دیدن دیگه قلق خوابم دستم اومده

 روزهایی که خواب خوب می بینم و خوب تعبیر می کنم اونروز همه اش پر انرژی و منتظر اتفاق و خبرهای خوب هستم و حتی اون اتفاق خوب و خبر خوب هم که تا شب خبری ازش نشه اونروز من در انتظار همون خوبی و خوشی به خوبی و خوشی گذشته.

در عوض امان از روزی که خواب بد ببینم و تعبیر بد رو هم افاضه فضل بفرمایم که گند زده ام به کل اونروزم.

بازم صبح تا شب منتظر اون اتفاق و خبر بد می مونم و خبر و اتفاق بدی هم که در پی نباشه روز من به همون ترتیب در انتظار بدی ها به بدی گذشته .

میخوام بگم فلسفه همین انرژی درمانی ها و بحث های مثبت اندیشی و این حرف و حدیث ها همینه. همین که وقتی قشنگ نگاه کنی و منتظر قشنگی ها باشی حتی اون قشنگی از راه هم که نرسه همین اندشیدن به قشنگی  لحظات تو رو رنگ شادی زده و به هر حال روزگارت به حال خوش و پر انرژی  گذشته ولی بدبینی ها و منفی نگری ها نه تنها کمکی به درهم شکستن تلخی ها و مشکلات نمی کند بلکه همون انرژی رو هم که  برای تحمل اون تلخی های احتمالی باید در توان داشته باشی از تو سلب می کند. 

پس یک بار دیگه نتیجه می گیریم که پرچم " زندگی زیباست" باید بالا باشد و بخندیم تا دنیا بخندد

 

فریده دونه: دیشب خواب خوب دیدم و خوب هم تعبیر کردم ولی تا اینجا که بد تعبیر شده این یعنی گاهی در تعبیرهایم غزل "کشک و زرشک" هم می سرایم.

مطالعه

 عکس و تصویر

 بعضیا حساسیت خاصی دارند به اینکه مثلا برای مطالعه  کتاب رو باید توی دستم بگیرم و بخونم و نمیدونم بوی کاغذ رو باید حس کنم و خش خش کاغذ رو لمس بکنم و .... لابد چایی هم بغل دست باشه و شومینه هم روشن و برف هم بیرون بباره و ابر و باد و مه خورشید جمع بشوند تا بتونیم دو خط مطالعه بکنیم . اینجور حساسیت ها به نظرم مثل همون می مونه که کتاب رو بر اساس رنگ و جنس جلدش بخری که به کتابخونه ات بخوره .

چه خوب که کامنت دونی ندارم که بیاین دفاع بکنید از عقیده تون و حرف خودمو می زنم و در میرم. چه تریبون با حالی دارم مــــــــــــــن

خب والا راست میگم چیه آخه مگه میخوایم موسیقی کاغذ گوش کنیم یا عطر کاغذ به روحمون بزنیم که اینا مهم باشه؟

میشینم کتابم رو می خونم چه روی گوشی چه روی لپ تاپ چه روی کامپیوتر و چه کتاب امانتی و چه کتاب خریداری شده و اصلا کتاب هم که دم دستم نباشه متن تلگرامی و اینستاگرامی و روزنامه پیچیده دور سبزی خوردن و بنر ها و آگهی های روی دیوار ها و صفحات اول روزنامه و مجلات جلوی دکه ها و خلاصه می خونم و می خونم و اونچه که برام مهم است جملات و کلمات هستند و هزاران هزار کلمه و جمله ا ی که در طول روز از جلوی چشمم رژه بروند تا شاید از بینشون چند جمله و حتی یک جمله ی شیرین و ناب که بتونم برای هر روزم پیدا کنم ایول داره مطالعه ی اونروزم. 

 

فریده دونه: ناگفته نماند که اونقدر وقت و عمر نداریم که هر کتابی رو بخونیم و بهتره نهایت سعی را در خوندن کتاب بهتر داشته باشیم. اینو گفتم که همه چی رو تعطیل نکنین برین روزنامه دور سبزی خوردن بخونین که فریده اینطور گفته

خرابش کردیم

عکس و تصویر . . چقدر خستہ ام از این دنیا چہ دردے پیش روم موندهـ چہ روزایہ ...

 

چرا باران خوشبختی و سعادت برای بعضی ها که هنوز در شکم مادرشان هستند می بارد و بعضی دیگر باید در یتیم خانه ها و پرورشگاه ها چشم به جهان بگشایند. " داستایوفسکی. "

 

نه که این جمله ای باشه که فقط داستایوفسکی بتونه گفته باشه یا اینکه فقط اون بوده که اینو دیده و فهمیده و به اسم خودش ثبت کرده . نه . اینو نوشتم که به خودم بگم من چقدر همیشه سعی کرده ام از بیان این جملات و این حرفها دوری بکنم. چقدر سعی کرده ام همیشه بی عدالتی ها و بدبختی ها رو توجیه بکنم و به قول معروف شور مثبت بینی و مثبت اندیشی رو در بیارم. چقدر سعی کرده ام لاپوشی بکنم همه چیزهای بد و آزار دهنده در زندگی رو و هی ژست آروم و راضی و قانعی به خود بگیرم و پرچم "زندگی زیباست" را برای خودم بر افراشته نگه دارم. 

زندگی یه وقتهایی اصلا زیبا نبوده و نیست ولی من شاید چاره ای نداشته ام جز اینکه با تکرار جمله ی "زندگی زیباست" به خودم انرژی بدهم برای تحمل این نازیبایی ها و البته منصفانه هم که باشیم زندگی خیلی وقتها  واقعا زیباست و این ما بودیم و هستیم که خراب و خرابترش می کنیم.

شک ندارم می تونستیم زندگی رو خیلی زیباتر از اونچه که امروز است بسازیم ولی افسوس خرابش کردیم و بد جوری هم خرابش کردیم

 

تکرار

عکس و تصویر برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست.. #سیمین_بهبهانی

یک غروب پاییزی آروم و خونه ای خلوت و منی که میخوام کیف بکنم از این خلوتی که اینروزها گویا کمتر نصیبم می شود.

میرم جلوی پنجره که بالا کشیدن دامن خورشید خانوم رو از روی دیوار مدرسه تماشا بکنم که هر غروب به همین آرومی و طنازی تکرارش می کند و  همینطور که اون دامنش رو جمع و جور می کند برای پریدن از بام امروز منم به همون آرومی میرم که برم از امروزی که باید شاکر باشم برای عبور به همین آرامی اش . 

شاید خیلی ها از تکرار روزهای یکنواختشان  خسته باشند و گله مند ولی من از هر روزی که به آرامی و به سلامت بگذرد لذت می برم و آرزو می کنم سلامت و آرامش مثل همین غروب و طلوع خورشید تکرار یکنواخت و همیشگی زندگی مان باشد. 

 

فریده دونه: صدای اذان میاد. داریم از این صدا قشنگتر؟؟؟ بلند شم برم که سفره ی رحمتش پهن است

راه نوشتن

عکس و تصویر

چقدر دوست دارم بتونم مثل قدیما اینجا هر روز یه پست بنویسم و سبدم همیشه بروز باشد .

بعضی وقتها فکر می کنم شاید اینکه تنبلی می کنم برای نوشتن دلیلش نبودن مخاطب و خلوتی بلاگفا و بسته بودن کامنت دونی و کلا انزوا طلبی خودم باشه ولی خب هیچکدوم از اینها نباید دلیل خوبی  برای ننوشتن باشد.

درسته که زمانی که هر روز پست میذاشتم شاید از نظر خیلی ها این روزانه نویسی ها باعث افت محتوا می شد و به عبارتی فقط می نوشتم که نوشته باشم ولی به این نتیجه رسیده ام که من کلا دوست دارم بنویسم حتی اگه دلیلش همین باشه که بنویسم که نوشته باشم چون معتقدم سعی در نوشتن همون سعی در اندیشیدن بیشتر و سعی در نگاه کردن و گوش کردن بیشتر و کلا سعی در زوم کردن بیشتر روی زندگیست. 

شاید در روزانه نویسی آدم گاهی از چرت و پرت هم بنویسه ولی خب همین چرت و پرت ها هم بخشی از زندگیست که تو چه نگاهشان بکنی و چه بی هوا از کنارشان رد بشوی نمی توانی منکر وجودشان باشی و شاید نگاه کردن به همین چرت ها و پرتها تلنگری باشه برای حذفشون از زندگیت در صورتی که بی هوا رد شدن از کنارشون ثبات بخشی بهشون خواهد بود.

همه ی این حرفها یک طرف به هر حال به نظرم تنها راه نوشتن برای کسی که عاشق نوشتن است تراشیدن قلم است و تراش نوشتن همون نوشتن است و نوشتن و نوشتن.